سويه عابده
من عابدات اليمن كانت تقول فى الليل اراك خلقت سويه من طينة لازبة غمرتها بنعمتك تنقلها من حال الى حال و كل احوالها حسنة و كل بلائك عندها جميل و هى مع ذلك متعرضة لسخطك بالتوثب على معاصيك ( صفوة الصفوة )
در اين جمله مىگويد سويه در شبهاى تار در مقام مناجات با حضرت قاضى الحاجات عرض مىكرد اى پروردگار من نگرانم كه خلق كردى سويه را از گل چسبناك و فروبردى او را در نعمتهاى خود و ما زال او را از حالى بحالى نقل دادى و در همهء حالات به او بسيار نيكو گذشت و آنچه بر او فرود شد از بلاهاى تو همه در نزد او جميل و نيكو بود با همهء اين احوال خود را در معرض سخط و غضب تو مىبيند بسبب ارتكاب بر معاصى تو .
سيده بيگم
دختر سيد ناصر جرجانى معاصر رشيد وطواط اشعار ذيل اثر طبع او است :
دلى دارم به پهلو بىقرار از هجر يار خود * چه كردم پيش بىدردان ز درد بىقرار خود
رفيق من ندارد گوش يكبار آن جفاپيشه * اگر در پيش او صدبار گويم حال زار خود
به درد خويش حيرانم كه از عشق بتان هرگز * سروسامان نمىبينم من مسكين به كار خود
از اين سوزى كه من دارم ز عشق او پس از مردن * بخواهم سوخت آخر سيده لوح مزار خود
( تذكرة الخواتين )
سوده امالمؤمنين
در جلد دوم مفصلا ذكر شد در خلال احوال امهات مؤمنين كمااينكه سمانه مادر امام على النقى و سوسن مادر امام حسن عسكر عليه السّلام در جلد سوم گذشت .