تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
كردى و امور مردم را بر ذمت نهادى هيچ نمىانديشى كه فرداى قيامت خداوند از تو پرسش خواهد كرد از امر ما و از آنچه از حقوق ما بر تو واجب داشته آنگاه آغاز شكايت نمود . ( و قالت و لا تزال تقدم علينا من يغرك و يبطش بسلطانك و يحصدنا حصد السنبل و يدوسنا دوس العصف و يسلبا الخيل هذا ابن ارطاة قدم علينا و قتل رجالنا و اخذ اموالنا و لو لا الطاعة لكان فينا عز و منعة فاما عزلته فشكرناك و اما اقررته فعرفناك ) سوده گفت هان اى معاويه دائما كسى را بر سر ما سلطت مىنمائى كه ترا بفريفته و به قوت سلطنت تو بر ما بتازد و در اموال ما دست يابد و ما را درو بنمايد همچنانى كه سنبله و خوشهء گندم را درو بنمايد و محو و مقطوع سازد ما را چنان كه گياه را مقطوع سازند و ما را به هلاكت رسانند و اموال ما را بغارت ماخوذ دارند اينك بسر بن ارطاة است بر ما درآمد و مردان ما را بكشت و اموال ما را غارت كرد اگرنه بر طريق طاعت تو خواستيم رفت چندان بيچاره نبوديم و از رفع و منع آن عاجز نمانديم اكنون او را اگر از عمل باز كردى بشكر تو خواهيم پرداخت و اگرنه ترا نيك خواهيم شناخت معاويه گفت هان اى سوده مرا با كلمات خود بيم مىدهى و ابلاغ تهويل و تهديد مىكنى واجب مىكند كه تو را بر شتر چموش برنشانم و مانند اسيران بسوى بسر بن ارطاة فرستم تا حكم خويش را بر تو جارى بنمايد سوده لختى خاموش شد پس بگريست و اين شعر انشاء نمود :
صلّى الإله على روح تضمنه * قبر فاصبح فيه الحق مدفونا قد حالف الحق لا يبغى به بدلا * فصار بالحق و الايمان مقرونا
معاويه گفت اين كيست گفت امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام معاويه گفت مگر على چه گفته بود سوده گفت مردى را بحكومت ما بگماشت و در ميان ما و حاكم مناقشتى رفت پس بنزديك امير المؤمنين شتافتم وقتى بار يافتم كه او نماز مىگذاشت پس از نماز با تمام رافت و رحمت فرمود آيا ترا حاجتى است صورت حال را بعرض رسانيدم آن حضرت بگريست . ( ثم قال اللهم اشهد علىّ و عليهم انى لم اولهم و لم آمرهم بظلم خلقك و لا به ترك حقك )
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 355 | شيخ ذبيح الله محلاتى