و قد بكاء سيفه الصقيل * حيث اصاب حده الفلول
فهل يضل مسلم بعبرته * على فقيد المصطفى بعترته
ناحت عليه الملة البيضاء * و حنّت الشريعة الغراء
ناحت عليه اخته صفيه * تندبه بندبة شجيه
تذيب قلب صخرة الصماء * اشجى شجى من ندبة الخنساء
سميه مادر عمار ياسر
و اين سميه كنيز ابو حذيفه بن المغيرة المخزومى بود چون ياسر او را تزويج كرد ابو حذيفه او را آزاد كرد پس عمار از او متولد شد و سميه و شوهرش ياسر اول شهيد در راه اسلام مىباشند ابو جهل آنها را گرفت و چندانكه جبر كرد كه رسول خدا را دشنام بگويند فايده نداد پس زره آهن به آنها پوشانيد و در آفتاب گرم آنها را نگاه داشت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به آنها عبور داد فرمود صبرا يا آل ياسر فان موعدكم الجنة تا اينكه ابو جهل بر هريك از آنها ضربتى بزد كه روح آنها بشاخسار جنان پرواز كرد و در جلد ششم بحار شهادت آنها را در سنهء پنجم از بعثت مىداند و كانت سميه عجوزة كبيرة و حقير ترجمهء عمار را مفصلا در جلد سوم ( الكلمة التامة ) نقل كردهام .
سوده بنت مسرح
قابلهء فاطمهء زهراء ( ع ) بود هنگام ولادت امام حسن مجتبى عليه السّلام اين سوده قنداقه امام حسن را خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آورد آن حضرت فرمود مگر من نگفتم و نهى نكردم كه بچه را در قنداق زرد نپيچيد و بعضى بجاى سوده اسماء بنت عميس نوشتند و قطعا اشتباه است چون اسماء در آن تاريخ در حبشه بود ولى ممكن است خواهرش سلمى زوجهء حمزة بن عبد المطلب بوده و كاتب بجاى سلمى اسماء ضبط كرده است و اللّه العالم .