تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
هزار درهم عطا كنم و شر اين اعرابى را بگردانم گفت فرمان تراست پس مرا حاضر ساخت و چون پلنك غضبان بجانب من نگريست فقال طلق سعدى گفتم او را طلاق نگويم اين وقت جماعتى از ملازمان خود را بر من گماشت تا بگزند عقابين چندان مرا شكنجه نمودند كه مرك را معاينه كردم ناچار از روى اجبار و زور سعدى را طلاق گفتم پس مرا در زندان حبس نمود تا مدت عدّه بپاى رفت اين وقت سعدى را بحبالهء نكاح خويش درآورد و مرا رها ساخت و من راجيا ملتجيا مستجيرا بنزد تو آمدم تا اينكه داد مرا از مروان بگيرى پس اين اشعار بسرود :
فى القلب منى نار * للنار فيها استعار و الجسم نضو به سهم * فيه الطبيب يحار و فى فؤادى جمر * و الجمر فيه شرار و العين تهلّ دمعا * فدمعها مدرار و ليس الا بربى * و بالامير انتصار
اين كلمات بگفت و سخت بلرزيد و بنك اصطكاك از استخوانهاى چانه او برآمد و به پشت افتاد و از خويش برفت و مانند مار بر خود مىپيچيد معاويه چون كلمات او را بشنيد و حال او را بديد گفت مروان در حدود دين متعدى گشته است و ستم كرده و در حرم مسلمانان جرئت نموده گفت اى اعرابى حديثى از براى من آوردى كه هرگز مانند آن نشنيده‌ام آنگاه قلم و قرطاس خواست و بمروان بن حكم نگاشت كه به من رسيده كه تو رعيت خود ستم كردى و در حدود دين تعدى نمودى و سزاوار است از براى كسى كه والى مملكتى گشت نگاه بدارد نفس خود را از لذت‌هاى شيطانى و دفع دهد او را از خواهشهاى نفسانى پس اشعار ذيل را در پاى نامه‌نگار داد :
وليت امرا عظيما لست تدركه * فاستغفر اللّه من فعل امرئ زان و قد اتانا الفتى المسكين منتحبا * يشكو الينا به بث ثم احزان اعطى الإله يمينا لا اكفرها * نعم و ابرأ من دينى و ايمان ان انت خالفته فيما كتبت به * لاجعلنك لحما بين عقبان