سريه جدهء أبى طاهر
احمد بن عيسى شيخ در رجال خود او را از اصحاب امام صادق عليه السّلام شمرده و فرموده امولدى است كه او را سريه مىگفتهاند و مامقانى مىفرمايد ظاهر اين است كه اين زن از اماميه است ولى حال او مجهولست .
سعدى
محمد دياب اتليدى در كتاب اعلام الناس مىنگارد كه روزى معاويه در منظرى رفيع نشيمن داشت كه نسيمى جنبش كند و سورت وحدت و حرارت هوا را بشكند در اين وقت كه فضاى جواز تنور تافته خبر مىداد ناگاه معاويه بجانب دشت نظر افكند مردى را ديد كه در گرمگاه روز در بيابان تفديده با پاى برهنه طى مسافت مىنمايد و نشيب و فراز را درهم مىپيچيد معاويه را كردار او به تعجب آورد اين وقت روى باهل مجلس كرد و گفت آيا خداوند بدبختتر از اين مرد آفريده باشد كه در چنين وقت و چنين ساعت ناچار است از طى مسافت و قطع طريق گفتند تواند بود كه بنزد تو بيايد معاويه گفت سوگند با خداى اگر اين مردم را مىجويد و قصد من دارد بزرگتر چيزى كه بخواهد به او عطا كنم و با هركس از در مخاصمت باشد از نصرتش خويشتندارى نكنم و حاجب را گفت كه بر باب ايستاده باش اگر اين اعرابى فراز آيد و مرا طلب كند بىمانعى و حاجزى بنزد منش حاضر كن حاجب زمانى ببود تا او برسيد گفت كرا خواهى گفت امير المؤمنين را لاجرم او را بنزد معاويه آورد اعرابى سلام داد و جواب شنيد معاويه گفت كيستى و از كدام قبيلهاى گفت از بنى تميم گفت تو را چه افتاده كه در چنين شدت گرما اين راه دورودراز را پيمودى گفت بنزد تو آمدم با دلى پرشكوى و با تو پناهندهام با تمام رجاء گفت از كه شكايت دارى گفت از عامل تو مروان بن حكم و اين اشعار بسرود :
معاويه يا ذا لجود و الحلم و البذل * و يا ذا الندى و الحلم و الرشد و النبل
اتيتك لما ضاق فى الارض مذهبى * فيا غوث لا تقطع رجائى من العدل