راست خود نشانيد و حال پرسيد حسين صورت حال بگفت مهدى عرض كرد چرا ننوشتى فرمود دوست داشتم عهدى تازه بنمايم با شما مهدى در ساعت فرمان داد ده بدرهء دينار و ده بدرهء درهم و ده جامهدان مملو از جامه حاضر كردند آن جمله در خدمتش تقديم كرد حسين غرماء خود را طلب كرد و آن دراهم و دنانير را بغرما بداد و چيزى علاوه مرحمت مىكرد و مىفرمود اين از جانب ما صلهايست كه به تو مىرسد و نماند از آن مال جز اندكى آنگاه بجانب مدينه روان گرديد چون بقصر ابن هبيره در كاروانسرائى منزل كردند با صاحب خان گفتند اين فرزند رسول خدا است كاروانسرادار ماهى كباب كرد با چند دانه نان نازك در خدمت حسين آورد و عذر بخواست حسين با غلام خود فرمود از آن مال چه مقدار نزد تو باقى است عرض كرد چيزى اندك باقى است و راه دور در پيش داريم حسين بفرمود تا آن مبلغ بكاروانسرادار دادند و در طى طريق خود تا بمدينهء طيبه براى مئونت و معيشت خود و كسانش از موالى خود قرض مىنمود و پوستينى در تن داشت كه آستر نداشت .
و نيز در مقاتل الطالبيين از حسن بن هذيل حديث كند كه من با صاحب فخ بودم وقتى ببغداد آمد وضيعتى را كه داشت به نههزار دينار بفروخت و از آن بيرون شديم و در سوق اسد كه جايى است در كوفه فرود شديم پس بر در كاروانسرا بساطى براى ما بگستراند اين وقت مردى بيامد و سبدى با خود داشت و با حسين گفت با اين غلام بفرماى اين سبد را از من بگيرد حسين گفت تو كيستى و چهكاره هستى گفت من در اين شهر هرگاه مردى از اهل مروت بدينجا شود طعامى نيكو ترتيب دهم و اين سبد را با اين طعام به دو هديه دهم حسين فرمود اى غلام اين را از او بگير و با آن مرد فرمود نزد من باز شو تا سله خود را بازگيرى مىگويد در اين بين سائلى آمد كه جامههاى كهنه در برداشت و گفت از آنچه خدا بشما روزى كرده است مرا عطا فرمائيد حسين فرمود اين سله را به اين سائل بده و به آن سائل فرمود هرچه در سله باشد بردار و سله را بگذار آن سائل چنين كرد و بعلاوه پنجاه دينار هم به آن سائل بداد چون صاحب سله بيامد يكصد دينار او را عطا داد حسن بن هذيل گفت اين كردار بر من ناگوار آمد و سخت دشوار گشت گفتم فدايت گردم يا ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نخلستانى را بفروختى تا قروض
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣١٥