تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
ابو حمزه را فرمود جامهء خود را به اين سائل داد چون بدر خانهء خود رسيد حسين رداى خود را از دوش برگرفت و بسائل بداد و فرمود رداى ابو حمزه را ازار كن و اين يك را ردا بگردان ابو حمزه گويد از دنبال سائل رفتم و هر دو را به دو دينار خريدارى كردم و به خدمت حسين بياوردم فرمود چند بخريدى گفتم دو دينار حسين بفرمود تا برفتند و سائل را بياوردند خواست دوباره جامه‌ها را به او بدهد او را قسم دادم چون كار بسوگند و عهد رسيد منصرف گرديد . و نيز هاشم بن قريش گويد مردى نزد حسين صاحب فخ شد و زبان بمسئلت برگشود فرمود چيزى ندارم كه با تو عطا كنم اما در اينجا بنشين زود است كه برادرم حسن بيايد تا بر من سلام دهد چون آمد بپاى شو و حمار او را بگير ساعتى برنيامد كه حسن بيامد و از حمار به زير شد و چون نابينا بود غلامش عصايش را مىكشيد حسين به آن مرد اشارت كرد كه حمار را بازگير سائل برخواست و درازگوش را بگرفت غلام حسن مانع شد حسين با او اشارت كرد كه حمار را بسائل دهد غلام حمار را بداد سائل بگرفت و ببرد چون حسن برخواست كه برود با غلام گفت درازگوش را بياور غلام صورت حال را بگفت حسن روى با برادر خود كرد و گفت فدايت شوم آيا اين حمارا را بعاريت دادى يا بخشيدى اما به خدا قسم مىدانم مانند تو كسى حمار را بعاريت ندهد غلام عصاى مرا بكش كنايت از اينكه مىدانم حمار را بخشيده و بايد پياده به منزل خود روم . و نيز حمدون فراگويد حسين بن على صاحب فخ را وامى بسيار بر گردن افتاد با طلبكاران و غرماء خود گفت مرا بدر سراى مهدى برسانيد يعنى چندان صبر كنيد تا من بر مهدى وارد بشوم پس بر شترى سوار شد و در بغداد بر در سراى مهدى آمد و شتر را خوابانيد و دربان را فرمود با مهدى بگو بنى عم تو حسين بن على عابد است مهدى چون خبر ورود او را بدانست با دربان گفت واى بر تو او را بر همان شتر كه سوار است وارد بنما حسين را با شتر كه بر او نشسته بود وارد كردند چون بر وسط سراى مهدى رسيد شتر را خوابانيد و مهدى از جاى برجست و بر او سلام داد و معانقه كرد و او را بر جانب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 314 | شيخ ذبيح الله محلاتى