قريب هفتاد تن مردم شيعى وارد گشتند و در سراى ابن افلح كه در بقيع بود جمع شدند و با صاحب فخ ملاقات كردند عمرى بر سختگيرى خود بيفزود و همه را در مقصوره جمع كرده اجازه نداد كه بخانههاى خود بروند بالاخره مهياى خروج گرديدند بيست و شش نفر از فرزندان على عليه السّلام و جماعتى از مردم حاج با حسين بيعت كردند و در صبح آنروز مؤذن را اجبار كردند به گفتن حى على خير العمل و ترك الصلاة خير من النوم عمرى چون اين بشنيد فرار كرد حسين صاحب فخ به مسجد آمد و نماز گذارد و خطبه قرائت نمود و مردم را به يارى خود طلبيد ولى چنان كه بايد او را نصرت نكردند از ترس بنى العباس بالاخره كار مدينه را بنظام كرد و با اصحاب خود بجانب مكه روان گرديد و از متابعان و اهالى و موالى سيصد تن به دو پيوستند چون بفخ رسيدند لشكريان عباسى با ايشان روبرو شدند و عباس بن محمد و موسى بن عيسى و جعفر و محمد دو پسر سليمان و مبارك تركى و حسن حاجب كه رؤساى لشكر عباسيان بودند ساختهء قتال شدند و در حجاج از عباسيان هركه بود به آنها پيوست و كوس جنك را بزدند و در قتل ذرارى پيغمبر يكدل و يكجهت شدند موسى بن عيسى با كمال شقاوت و قساوت سپاه را بر صف بداشت و خود بميدان تاخت لشكر حسين بر او حمله كردند موسى از روى مكر و خديعت چندى خود را واپس گرفت و خود را منهزم نمود تا ايشان بفرودگاه رودخانه درآمدند و جاى بر ايشان تنك شد بناگاه محمد بن سليمان از طرف ديگر بر ايشان حملهور گرديد و از دنبال ايشان بتاخت و يكدفعه ايشان را در گرداب بلا در سپردند بيشتر اصحاب حسين شهيد شدند .
قاسم بن ابراهيم روايت كند كه نگران حسين صاحب فخ شدم كه در آن حربگاه چيزى را در خاك مدفون ساخت گمان بردم كه مگر چيزى سنگين قيمت است پس از جنك آن مكان را فحص كردند ديدند پارهاى از گوشت صورت شريفش بود كه آن را در خاك دفن كرده بود بالجمله سرهاى شهدا را از تن جدا كردند كه زياده از صد سر بود و اين واقعه در روز ترويه اتفاق افتاد و بقيهء اصحاب حسين با حجاج مخلوط شدند هريك به طرفى فرار كردند و سرهاى شهيدان را به بغداد حمل كردند و سر حسين صاحب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 310
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣١٠