از حب تو او را در حيوة او اكنون هر حاجت دارى بگو كه در نزد من برآورده است زرقا گفت من قسم ياد كردهام كه از اميرى چيزى سؤال نكنم و همانند تو بدون سؤال عطا خواهد كرد و بدون طلب خود بنمايد و بىدرخواست تمهيد موهبت فرمايد معاويه گفت راست گفتى .
سپس فرمان كرد تا او را شاد حاضر بنمايند و جماعتى كه با او بودند هريك را به جايزهء جداگانه مسرور داشت و به وطن مراجعت داد .
زينب النسا بيكم
دختر اورنگزيب عالمگير پادشاه است مادرش دلوش بانو دختر شاه نواز خان در تذكرة الخواتين گويد در سنهء 1048 متولد گرديد اين دختر حافظ قرآن و در علم نحو و صرف و فقه مهارتى بكمال داشته خطوط نسخ و شكسته و نستعليق را خوب مىنوشته ميلى كلى باشعار داشته بسيارى از شعرا و علماء وظيفهخوار او بودند و شوهر اختيار نكرد تا در سنه 1113 هزار و صد و سيزده وفات كرد و او را طبعى موزون و سرشار بوده اشعار ذيل از نتايج افكار او است كه بعضى را در مقام مشاعره با طرف سروده :
بلبل از گل بگذرد گر در چمن بيند مرا * بتپرستى كى كند گر برهمن بيند مرا
در سخن پنهان شدم مانند بو در برگ گل * هركه ديدم ميل دارد در سخن بيند مرا
* * *
بشكند دستى كه خم در گردن يارى نشد * كور به چشمى كه لذت ديدن يارى نشد
صد بهار آخر شد هر گل بفرقى جا گرفت * غنچهء باغ دل ما زيب دستارى نشد
كار ما آخر شد و آخر ز ما كارى نشد * مشت خاك ما غبار كوچهء يارى نشد
و لها
اى آبشار نوحهكنان بهر چيستى * چين بر جبين فكنده ز اندوه كيستى