فرمان او را بجانب دمشق روان داشتند چون طول مسافت را طى كرد و وارد دمشق گشت و لختى بياسود و بمجلس معاويه بار يافت و شرط تحيت به پاى برد معاويه از از او احترام نمود و حال بپرسيد و از زحمت سفر سؤال كرد زرقا گفت چنان بودم كه ربيبه را از جايى به جائى تحويل و نقل دهند يا طفلى را در قماطى از مهدى بمهدى كوچ دهند معاويه گفت من اين سفارش كردم هيچ مىدانى ترا از بهر چه طلب كردم زرقاء گفت چه دانم و لا يعلم الغيب إلّا اللّه عز و جل معاويه گفت آيا تو آنكس نيستى كه در روز صفين بر شتر سرخى سوار بودى و در بين دو صف مردم را بر قتال تحريص و ترغيب مىنمودى و آتش حرب را دامن مىزدى چه چيزى ترا به اين كار وادار نمود .
قالت زرفاء يا امير المؤمنين مات الراس و بتر الذنب و لن يعود ما ذهب و الدهر ذو غير و من تفكر ابصر و الامر يحدث بعد الامر ) گفت يا امير المؤمنين كاريست از دست شده و على بن ابى طالب كه رأس و رئيس بود دنيا را وداع گفته و دنبالهء حرب صفين منقطع گرديده و آنچه رفت برنمىگردد روزگار در تغيير و تبديل است آنكس كه به نيروى فكر و عواقب امر را نگران باشد در حوادث دانا و بينا خواهد بود كار اين دهر غدار چنين است كه امور عجيبه را يكى بعد از يكى به انسان نشان مىدهد معاويه گفت آيا به ياد دارى آن كلمات كه در صفين همىگفتى زرقاء گفت نه به خدا قسم فراموش كردهام معاويه رو كرد به آنكسىكه گفت من كلمات زرقا را از بر كردهام كه زرقا در صفين چه مىگفت گفت همانا نگرانم كه زرقاء بر شتر سرخى سوار بود و بين دو صف ايستاده قبيلهء حمدان را خصوصا و سائر سپاهيان على بن ابى طالب را عموما مخاطب ساخته مىگفت :
( ايها الناس ارعوا و ارجعوا انكم اصبحتم فى فتنة اغشتكم جلابيب الظلم و جارت بكم عن قصد المحجة فيا لها فتنة عميا صماء بكماء لا يسمع لنا عقها و لا يسكن لقائدها ان المصباح لا يضيء بالشمس و الكواكب لا تنير مع القمر و لا يقطع الحديد إلا بالحديد الا من استرشدنا ارشدناه و من سألنا اخبرناه ايها الناس ان الحق يطلب ضالته فاصابها فصبر ايا معشر المهاجرين و الانصار على الغصص فكان قد اندمل شعب الشتات و التامت كلمة التقوى و دمغ الحق باطله
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٨٢