كار و با لشگركشى و جنگجوئى چه مناسبت كه با ابطال رجال جنك دراندازد پس زبيده از جا برخواست و لباس خود را سياه كرد و جامه كهنه از مو در تن نمود بعد از اينكه در شب عروسى پيراهنى در تن نمود كه چندان بجواهر گرانبها مرصع بود كه جوهريان صراف و نقاد از تقويم آن اظهار عجز كردند پس قلم بدست گرفت و براى مامون به اين مضمون نامه نوشت ( كل ذنب يا امير المؤمنين و ان عظيم صغير فى جنب عفوك و كل زلل و ان جل حقير عند صفحك و ذلك الذى عودك اللّه فاطال مدتك و تمم نعمتك و ادام بك الخير و دفع بك الشر هذه رقعة الواله التى ترجوك فى الحياة لنوائب الدهر و فى الممات لجميل الذكر فان رايت ان ترحم ضعفى و استكانتى و قلة حيلتى و ان تصل رحمى و تحتسب فيما جعلك اللّه طالبا و فيه راعبا فافعل و تذكر من لو كان حيا لكان شفيعى اليك .
در اين جمله گويد يا امير المؤمنين هر گناهى كه هرچند عظيم باشد در جنب عفو و گذشت تو كوچك است و هر لغزشى كه هرچند بزرك باشد در جنب عطوفت و مهربانى تو پست و حقير است و آن براى اين است كه خداوند متعال اين اخلاق پسنديده را به تو انعام كرده است خداى مدت تو را طولانى و نعمت را بر تو تمام گرداند و ابواب خير را بر روى تو بگشايد و ابواب شر را بر روى تو ببندد اين نامهاى است از دلسوخته حيران كه شدائد دهر بر او هجوم آورده ولى در حيوة خود اميد بسرپرستى تو دارد كه او را از اين مصائب برهانى و نام نيك خود را در حيوة و ممات بلند گردانى اكنون اگر بر من ترحم بفرمائى صلهء رحم بجا آوردى چه آنكه چارهء من از همه جهت بيچارگى شده است طاهر كه رئيس لشكر تو بود بر من تاختن كرد و اموال مرا غارت نمود و خانههاى مرا خراب كرد من با صورت مكشوفه و پاى برهنه فرار كردم اگر هارون زنده بود البتّه اين منظره را تحمل نمىكرد و بر او سخت و دشوار بود البتّه در نزد تو در حق من شفاعت مىكرد من اين نامه را نوشتم درحالىكه سيلاب اشك من متراكم بود سپس اين اشعار را در ذيل نامه نوشت :
لخير امام قام من خير عنصر * و افضل راق فوق اعواد منبر