عالما فاضلا شاعرا اديبا فقيها حاويا لكثير من العلوم و كان شيعيا ) ناصبيها در نزد هارون از او شكايت كردند و چندانكه توانستند بر او تهمت زدند كه اين مردى است زنديق و قائل بصانع نيست و بر أهل اسلام طعن مىزند اگر امير المؤمنين او را بقتل برساند مسلمانان را از دست و زبان او در راحت انداخته پس هارون الرشيد امر باحضار او كرد چون در نزد هارون آمد گفت السلام عليك يا امير المؤمنين هارون گفت لا أهلا و لا سهلا واى بر تو همانا به من رسيده است كه تو انكار صانع مىنمائى و قائل به بعثت انبياء نيستى و بر اسلام و مسلمين طعن مىزنى و اگر من تو را بكشم مردم را از شر تو آسوده كردم ديك الجن گفت معاذ اللّه يا امير المؤمنين كه اين مذهب من باشد و چنين مقالهاى از من صادر شده باشد چگونه توان انكار صانع كرد با اين همه شواهد داله بر وجود او و اعتقاد من اين است كه مرك حق است و قيامت حق است و حشر خلائق حق است و لطفا بر خدا واجب است كه زمين را خالى از حجت نگذارد يا پيغمبر مبعوث باشد يا وصى پيغمبر و اين أقرب بصلاح و دور تر از فساد است و بر خداوند متعال واجب است اين لطف تا دنيا آخر شود به خدا قسم يا امير المؤمنين مذهب من همين است و شما گوش ندهيد به حرف جماعتى كه مانند همج الرعاء هستند دنبال هر صدائى مىروند و هر فتنهء خوابيده را بيدار مىكنند و هر آتش خاموش شده را دامن مىزنند عمل بقياس مىكنند زندقه و الحاد از أصول و فروع آنها هويدا است و خلافت را و ميراث شما أهل بيت را ضبط نمودند بحديث مجعول نحن معاشر الانبياء لا نورث ما تركناه صدقه و چگونه رسول خدا چنين مىفرمايد و حال آنكه خداوند متعال در كتاب كريم خود فرموده ( و ورث سليمان و داود ) و در قصهء زكريا مىفرمايد
رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً
و مىفرمايد
وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ *
هارون گفت واى بر تو مگر تو قائل اين شعر نيستى :
اصبحت جم بلابل الصدر * و ابيت مطويا على الجمر
ان بحت حل دمى و ان * اكتم يضيق به صدرى