تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
در غضب شد كه در ذيل آيه مىفرمايد
( مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقى مِنْ ماءٍ صَدِيدٍ )
پس مصحف را نشانه تير كرد تا اينكه او را از هم دريد و اين شعر بگفت :
تهددنى بجبّار عنيد * فها انا ذاك جبار عنيد اذا ما جئت ربك يوم حشر * فقل يا رب مزّقنى الوليد
هارون گفت در واقع آن دو بيت از آن تو نبود ديك الجن گفت لا و اللّه يا امير المؤمنين هارون گفت خدا لعنت كند وليد را كه انكار صانع و بعث و نشور نموده و او نبوده است مگر زنديق ايديك الجن آيا مىدانى اين وليد بن يزيد لعين از كجا اخذ كرده گفت بلى مىدانم هارون گفت بگو از كجا اخذ كرده گفت از عمر بن سعد گرفته چون عبيد اللّه بن زياد خواست او را بحرب حسين بفرستد اين اشعار بسرود :
فو اللّه ما ادرى و انى لحائر * افكّر فى امرى على خطرين أ أترك ملك الرى و الرى منيتى * ام ارجع مأثوما بقتل حسين حسين بن عمى و الحوادث جمة * و لكن ملك الرى قرة عينى و ما عاقل باع الوجود بدين * يقولون ان اللّه خالق جنة و نار و تعذيب و غل يدين * و ان صدقوا فيما يقولون اننى اتوب الى الرحمن من سنتين * و ان كذبوا فزنا به دنيا هنيئة و ملك عقيم دائم الحجلين
هارون گفت خدا لعنت كند عمر بن سعد را كه انكار صانع و بعث و نشور نموده ايديك الجن آيا مىدانى اين لعين از كجا اخذ كرده ديك الجن گفت بلى مىدانم از يزيد بن معاويه اخذ كرده هنگامى كه سر مبارك حسين را در طشتى از طلا گذاردند و بنزد يزيد آوردند اين وقت يزيد اين اشعار مىسرود :
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل لأهلّوا و استهلّوا فرحا * و لقالوا يا يزيد لا تشل لست من خندف ان لم انتقم * من بنى احمد ما كان فعل قد قتلنا القوم من ساداتهم * و عدلناه ببدر فاعتدل