و با چوب بر لبودندان آن حضرت مىزد در آن حال غرابى كه صداى او را بفال بد مىگرفتهاند صدا كرد كه اهل مجلس را همه وحشت فروگرفت بالاخص بنى اميه را اين وقت يزيد اين ابيات بسرود :
يا غراب البين ما شئت فقل * انما تندب امرا قد فعل
* * *
لما بدت تلك الشموس و اشرقت * تلك الشموس على ربى جيرونى
نعب الغراب فقلت صح أو لا تصح * فلقد قضيت من الغريم ديونى
هارون گفت خدا لعنت كند يزيد را كه چقدر در كفر و زندقه جرات داشته ايديك الجن آيا مىدانى يزيد از كجا اخذ كرده گفت بلى مىدانم اگر امير المؤمنين مرا امان دهد در نفس و اهل و مال و ضامن بشود از براى من جايزه هرآينه خواهم گفت آن را هارون گفت براى تو امان و جايزه خواهد بود پس انگشتر خود را بيرون آورده و در نزديك ديك الجن انداخت اين وقت ديك الجن گفت يزيد از پدرش معاويه اخذ كرده هارون گفت آن كدام است ديك الجن گفت معاويه در حال احتضار بعيالش مىگفت هنگامى كه زنش گريه مىكرد و مىگفت بعد از تو شوهر نخواهم كرد :
اذا مت يا ام الحميراء فانكحى * فليس لنا بعد الممات تلاقيا
فان كنت قد اخبرت عن مبعث لنا * اساطير لهو يجعل القلب ساهيا ( إلخ )
هارون گفت خدا لعنت كند معاويه را كه انكار صانع و بعث و نشور و نبوت كرده ، اى ديك الجن مىدانى معاويه از كه اخذ كرده گفت بلى از اشعار عمر بن الخطاب هنگامى كه او را والى شام گردانيد اين اشعار بگفت :
معوى ان القوم ملت حلومهم * بدعوة من عم العشيرة بالوتر
صبوت الى دين به باد اسرتى * فبعدا به ذنبا قصمت به ظهرى
فلم انس لا انس الوليد و عتبة * و شيبة و العاص الصريع لدى البدر
توصل الى التخليط فى الملة التى * اتانا بها الماضى المموه بالسحر
لهذا لقد وليتك الشام راجيا * و انت جديران تعود الى صخر