تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
او است حاكم عادل و منصف به حق و اين ظلم و ستمى كه بر من آمده مكافات مىفرمايد معاويه از ديدار او مبهوت گشت و از گفتار او در عجب رفت و گفت چه افتاده است زياد را در تقديم چنين كارها خداوند لعنت كند زياد را كه جز از مثالب و معايب او سخنى گوش‌زد من نمىشود و فرمان كرد كه با دلوانيه كار بانصاف بنمايد و اموال و انفال او را بازدهد و الا او را از عمل باز كند و دلوانيه را بعطا شاد خاطر ساخت و مراجعت داد . )

دنانير جاريه محمد بن كناسه

ظاهرا در تذكرة الخواتين ديده‌ام در ذكاوت و دانش مشهور بود طبعى موزون داشته على بن عثمان كلابي گويد مرا با محمد بن كناسه شغلى افتاد به منزل او رفتم وى را نيافتم با جاريه او صحبت مىكردم و سخن از هر طرف مىگفتم آنگاه دنانير گفت به من اى ابا الحسن تو را محزون و مغموم مىبينم گفتم برادرى داشتم از قريش درگذشت اينك از دفن او بازمىگردم دنانير اين دو بيت را قرائت كرد :
بكيت على اخ لك من قريش * فابكانى بكائك يا علىّ فمات و ما اخبرتناه و لكن * طهارة صحبه الخبر الجلىّ
و اين على بن عثمان گويد روزى نزد محمد بن كناسه بودم گفت مىخواهم از ذكا و كياست و فهم و فراست دنانير چيزى به تو معلوم كنم آنگاه بمشار اليها نوشت انك أمة ضعيفه لكعاء فاذا جاءك كتابى فعجلى بجوابى و السلام يعنى تو كنيز بيچاره پستى هستى جون مكتوب من به تو برسد در جواب تعجيل كن دنانير در جواب نوشت ( أساءني تهجينك عند ابى الحسن و ان من اعيا العى الجواب عما لا جواب له و السلام ) يعنى مرا بد آمد كه در نزد ابو الحسن مرا بزشتى ياد كردى و اين است و جز اين نيست كه عاجزترين عاجزها در تكلم آن‌كس باشد كه جواب بگويد از سخنى كه قابل جواب نباشد و لا يخفى كه اين محمد بن كناسه از اهل عرفان و زهد بوده است داماد ابراهيم بن ادهم و پسر خواهر او است .