دختر ابو الاسود دئلى « 1 »
در الكنى و الالقاب بترجمهء ابو الاسود گويد معاويه حلوائى براى ابو الاسود فرستاد كه قلب او را مايل به خود بنمايد و او را از محبت امير المؤمنين منصرف نمايد ابو الاسود را دخترى بود ششساله يا پنجساله از آن حلوا لقمهاى برگرفت و در دهن بگذاشت پدرش گفت دختر جان من از دهن بينداز كه اين سم قاتل و زهر هلاهل است اين حلواى مزعفرى است كه معاويه براى ما فرستاده تا قلب ما را به خود مائل كند و به اين حيله و خدعه مىخواهد ما را از مولايمان امير المؤمنين برگرداند دختران حلوا را از دهن بينداخت و گفت قبحه اللّه يخدعنا عن السيد المطهر بالشهد المزعفر تبا لمرسله و آكله يعنى هلاك باد آنكه فرستاد و آنكه مىخواهد تناول كند فقالت :
ابا لشهد المزعفر يا بن هند * نبيع عليك احسابا و دينا
معاذ اللّه كيف يكون هذا * و مولانا امير المؤمنينا
و پدر اين دختر محترمه ابو الاسود نامش ظالم كنيهاش بر اسمش غلبه پيدا كرده است و او فرزند عمرو بصرى است كه در بصره در سنهء شصت و نه وفات كرد و او از فضلاى تابعين و مخلصين از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام است در فصاحت و بلاغت و طلاقت زبان و شيرينى بيان نادرهء عصر خود بوده و اشعار بسيار در مراثى اهل بيت انشا كرده و چندانكه توانسته از مناقب و حكم و موعظ ايشان خوددارى نكرده و او اول كس است كه علم نجوم را باشارهء امير المؤمنين اختراع كرد و براى او نوادر بسيار است درك زمان چهار امام كرده مامقانى نقل كرده كه هشتاد و پنج سال عمر او بوده و در سنهء نود و نه فوت كرده بنابراين درك زمان امام باقر هم كرده و در
هامش
( 1 ) و دئلى قيل بكسر الدال المهملة و سكون الياء ديلى و قيل بضم المهملة و كسر الواو المهموزة روبية صغيره شبيهة بابن عرس و بما سميت قبيلة ابى الأسود و قيل بضم الدال و كسر الهمزة و انما فتحت اللينة كما فتحت ميم نمر فى نمرى و قيل بكسر الدال و فتح الهمزة نسبة الى دئل كعنب و هى قبيله من كنانه )