لئن رجعن يوما الينا و اقبلوا * لثمنا خفافا للمطى و قبلنا
و لم انس اذ قالوا ضرارا مقيد * تركناه فى ارض العدو و ودعنا
و ما هذه الايام الا مغارة * و ما نحن الامثل لفظ بلا معنا
فلا كانت الايام من بعد بعدهم * و ان لم يكن فيها ضرار افلاكنا
و هنگامى كه ضرار را بجانب هرقل كوچ مىدادند قصيدهاى كه چهل بيت مىشود آن را نگاشته و از براى خواهر خود خوله فرستاده خوله زارزار بگريست و گفت سوگند با خداى كه خون برادرم از اين كفار بخواهم چون او را چنان گمان بود كه او را كشتهاند و اين اشعار بگفت :
ابعد اخى يلذ الغمض جفنى * و كيف ينام مقروح الجفون
سابكى ما حييت على شقيقى * اعز على من عين اليمين
و ليت اذا لحقت به قتيلا * تمنى انه غير المهين
و انا معشر من مات منا * فليس يموت موت المستكين
و قالوا لم بكائك قلت مهلا * أ لا ابكى و قد قطعوا يمينى
اقول ضرار حال او همانند خالد بن وليد است و او قاتل مالك بن نويره است غير مشكور عندنا و ترجمه او را در جلد چهارم الكلمة التامة مفصلا ايراد كردهام بالاخره بعضى گويند در يمامه مقتول شد بعضى در اجنادين گويند بعضى ديگر گويند در خلافت عمر در كوفه وفات كرد و بعضى او را بارض جزيره وفات او را گفتهاند بالجمله در استيعاب و أسد الغابة و اصابه او را ذكر كردهاند .
خوله خواهر سيف الدولهء حمدانى
بانوئى با عظمت بوده و در دربار سلطنتى شانى بكمال داشته و صله و جوائز و عطاياى او بر ارباب حوائج متواتر بوده و اوست ممدوحهء متنبى در سنهء 352 در منيا فارقين كه در حوالى دياربكر واقع است وفات نموده و متنبى مراثى خوب براى او بنظم آورده است :