تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
( فقالت اترانى تاركة بنى عمى مثل عوالى الرماح و ناكحه شيخ بنى جشم هامة اليوم اوغد ) . گفت آيا روى مىدارى كه عم‌زاده‌هاى خود را كه مانند بلنديهاى نيزه‌اند ترك گويم و با پيرى سالخورده كه امروز و اگرنه فردا بدرود جهان گويد هم‌بستر شوم و با اين‌همه مرا مهلت گذار تا در پشت و روى اين كار بنگرم آنگاه دختركى را آموخت كه نگران باش گاهى كه دريد بر زمين پيشتاب كند ببين بول او افشان بريزد يا زمين را بسنبد يعنى سوراخ كند آن كودك خبر بازآورد كه دريد بول او پراكنده به زمين رود خنسا گفت روزگار او تمام شده و اين شعرها بسرود :
أ تنكحنى هبلت على دريد * و قد طردت سيد آل بدر معاذ اللّه ينكحنى حبركى « 1 » * قصير الباع من جشم بن بكر يرى مجدا و مكرمة اتاها * اذا عد الخسيس كريم نمر « 2 » لئن اصبحت فى جشم هديا * لقد امسيت فى دنس و فقر فان لم اعط من اسرى نصيبا * فقد ارد الزمان اذا بصخر « 3 »
گويند در ايام موسم كه شعراى عرب در بازار عكاظ انجمن مىشدند هيچ شاعر را بر خنساء فضيلت نمىگذاشتند و او را اشعر شعراء مىگرفتند روزى چنان افتاد كه نابغهء زيبائى با حسّان بن ثابت دچار شد و خنساء نيز حاضر بود و شعر خويش قرائت مىكرد نابغه گفت و اللّه ما رايت ذات مثانة اشعر منك قالت خنساء و ذا خصية قال النابغة و ذا خصية نابغه گفت به خدا قسم نديدم زنى كه اشعر از تو باشد خنساء گفت بگو هيچ مردى نديدم كه اشعر از تو باشد نابغه تصديق كرد اين سخن بر حسان گران آمد گفت من از تو و از خنساء افزونم نابغه گفت سخن بصدق نكردى و بجانب خنسا نگران شد تا حسان را پاسخ گويد خنسا گفت اى حسان اين قصيده كه قرائت كرده‌اى كدام شعرا نيكوتر دانى حسان از جمله
هامش
( 1 ) اى غليظ الرقبة . ( 2 ) نمر اسم قبيله است ( 3 ) صخر اسم يكى از برادرهاى خنساء است