مسلط شود پس ايشان شمشيرها كشيدند و بسوى من دويدند در آن حال آن حضرت سر بجانب آسمان بلند كرد ناگاه صداى مهيبى شنيدم مانند رعد و آتشى ديدم از آسمان فرود آمد و حايل گرديد ميان آن حضرت و ايشان پس همه به يكباره سوختند و صدائى شنيدم كه كسى مىگفت خائب و نااميد گرديدند كاهنان و سعى ايشان باطل شد و چون او را در ميان قبيله آوردم از بركت قدم آن حضرت صحراها سبز و خرم گرديد و درختان ايشان پرميوه شد و قحط و غلا از ميان ايشان بر طرف گرديد و هر بيمارى كه در نزد ايشان بهم مير سيد تا بنزد آن حضرت مىآوردند شفا مىيافت و هر روز معجزات بسيار از آن مخزن اسرار ظاهر مىگرديد مردم قبيله گفتند اى حليمه خدا ما را بواسطهء اين مولود سعادتمند گردانيد .
و بروايت شهرآشوب حليمه فرمود آن حضرت چون سه ماه شد بر زمين نشست چون نهماهه شد با اطفال مىگرديد و چون دهماهه شد با برادران خود رفت بچرانيدن گوسفندان و چون پانزدهماهه شد با جوانان قبيله تيراندازى مىكرد و چون سى ماه از ولادتش گذشت با جوانان قبيله كشتى مىگرفت و ايشان را بر زمين مىزد و بهر طعامى كه دست فرامىبرد بركت در او پيدا مىشد و روزى پسر من ضمره پاى يكى از گوسفندان مرا شكست بناگاه آن حيوان آمد در مقابل آن حضرت و به او ارائه مىداد پاى خود را و چنان مىنمود كه شكايت از درد خود دارد پس ديدم آن حضرت دست خود را به پاى آن گوسفند ماليد و كلماتى به زبان معجز بيان خود جارى نمود در حال آن گوسفند پاى او سالم شده بگوسفندان ملحق شد و ساير گوسفندان از او اطاعت مىكردند چون حضرت به ايشان مىفرمود برويد مىرفتند و چون مىفرمود بايستيد مىايستادند و چنان اتفاق افتاد كه روزى گوسفندان را بدرهاى درآوردند كه درندگان در آن دره بسيار بود بناگاه شيرى قصد گوسفندان نمود آن حضرت پيش رفت و سخنى به آن شير گفت آن شير سر به زير انداخت و برفت پس برادران رضاعى آن حضرت بر وجود نازنينش بترسيدند بجانب او دويدند گفتند ما بر تو ترسيديم از شير و تو از او هيچ پروا نكردى كأن با او تكلم كردى آن حضرت فرمود بلى من به آن شير گفتم ديگر نزديك اين وادى ميا كه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 171
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٧١