و گوسفندان ما تلف شد پس با جمعى از زنان بنى سعد بن بكر بسوى مكه آمديم كه اطفال از أهل مكه بگيريم و شير بدهيم و من بر ماده الاغى سوار بودم كه از ضعف و ناتوانى قوهء راه رفتن نداشت و شتر مادهاى داشتيم كه قطرهاى شير از پستان او بيرون نمىآمد و فرزند من از بىشيرى و گرسنگى شبها ديدهاش آشناى خواب نمىشد چون به مكه رسيديم هيچيك از زنان محمد را نگرفتند براى اينكه آن حضرت يتيم بود و اميد احسان از پدران مىباشد .
و چون من فرزند ديگر نيافتم رفتم آن در يتيم را از عبد المطلب گرفتم و چون در دامن گذاشتم و نظر بسوى من افكند نورى از ديدههاى او ساطع شد و آن قرة العين اصحاب يقين ميل به پستان راست نمود و ساعتى تناول فرمود و پستان چپ را قبول نكرد و براى فرزند من گذاشت و از بركت آن حضرت هر دو پستان من پر از شير گرديد و از بركت آن حضرت شتر ما شير در پستان او چندان بهم رسيد كه ما و اطفال ما را كافى بود
پس شوهر من گفت كه عجب فرزند مباركى بدست ما آمد كه از بركت او نعمت روى بما آورده است .
و چون صبح شد آن حضرت را بر درازگوش خود سوار كردم و بجانب قبيله روان شدم بناگاه ان حيوان روى بكعبه آورد و باعجاز آن حضرت سه مرتبه سجده كرد و بسخن آمده گفت به حمد اللّه از بركت سيد رسولان و خاتم پيغمبران و بهترين گذشتگان و آيندگان از بيمارى شفا يافتم از ماندگى بيرون آمدم پس چنان رهوار شد كه هيچيك از چهارپايان رفقاى ما به او نمىرسيد و جميع رفقا از تغيير احوال و چهار پايان ما متعجب بودند و هر روز فراوانى و بركت در ميان ما روى بزيادت بود و در اثناى راه بغارى رسيدم مردى بيرون آمد كه از نور جبين او متعجب بودم پس سلام كرد بر آن حضرت و گفت حقتعالى مرا موكل گردانيده است برعايت و حفظ و حراست تو و گله آهوئى از برابر ما پيدا شدند كه به زبان فصيح گفتند اى حليمه نمىدانى چه كس را تربيت مىنمائى او پاكترين پاكان و پاكيزهترين پاكيزگان است
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٦٨