نام آنها را سؤال مىنمود چون آن نام را كه در جواب شنيده بود نمىشنيد ايشان را رد مىفرمود حليمه گويد چون من بنزد آمنه رسيدم فرمود چه نام دارى گفتم حليمه دختر ابى ذويب آمنه گفت اين است آن زن كه مامور شدهام فرزند خود را به او بدهم پس آمنه حليمه را بحجرهاى برد كه رسول خدا در آن بود حليمه گفت آيا در روز چراغ براى فرزند خود روشن نمودهايد .
آمنه گفت نه و اللّه از روزى كه متولد شده است تا حال هرگز در شب و روز نزد او چراغ روشن نكردهايم و نور خورشيد جمال او ما را از چراغ بىنياز گردانيده است چون حليمه را نظر بر آن جناب افتاد آفتابى را ديد در جامهء سفيدى پيچيدهاند و از او رائحهء مشك عنبر ساطع است .
پس محبت آن حضرت در دل او افتاد و از حصول اين نعمت شاد شد و چون آن حضرت نظرش بر حليمه افتاد شادى كرد و خنديد و از دهان واضحالبرهانش نور ساطع گرديد كه آن خانه روشن شد .
پس حليمه آن حضرت را با شادى برداشت و با فرح و سرور تمام روانه شد عبد المطلب گفت اى حليمه باش تا تو را توشه بدهم حليمه گفت اين فرزند مبارك مرا بس است و براى من بهتر است از خزانههاى عالم پس عبد المطلب و آمنه قدرى از مال و پوشش و پوشه به او دادند كه محسود اقران خود گرديد و آمنه آن حضرت را گرفت و بوسيد و از مفارقت او گريست و بحليمه تسليم نمود و گفت اى حليمه نيكو محافظت نما نور ديده و سرور سينه مرا حليمه فرمايد چون آن حضرت را برداشته بجانب قبيله روان شدم در اثناى راه گذشتم بچهل نفر از رهبانان نصارى كه يكى از ايشان اوصاف پيغمبر آخر الزمان را بيان مىكرد و مىگفت عنقريب ظاهر خواهد شد ناگاه ابليس به صورت انسان مصور شد و گفت آنكه وصف مىكنى همين است كه اين زن الحال از پيش شما گذرانيد .
پس برخواستند و بسوى من دويدند ، و آن نور ساطع را از جبين او مشاهده نمودند پس شيطان بنك زد بر ايشان كه بكشيد او را پيش از آنكه بر شما
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 170
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٧٠