تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
گريان و دل بريان بجانب مكه روان شد و خون از پاهاى او مىريخت و وقتى رسيد كه عبد المطلب با جماعت قريش و بنى هاشم در فناء خانهء كعبه نشسته بودند چون عبد المطلب حليمه را بدان حال مشاهده نمود بر خود بلرزيد و از حقيقت حال سؤال نمود چون آن خبر وحشت‌انگيز را شنيد ساعتى بىهوش گرديد چون به هوش بازآمد گفت لا حول و لا قوة إلّا باللّه العلى العظيم و غلام خود را بانك زد كه اسب و شمشير و زره مرا حاضر كن . پس بام كعبه برآمد و فرياد بركشيد اى آل غالب و اى آل نزار و اى آل عدنان و اى آل فهر و اى آل كنانه و اى آل مضرع جمع شويد پس همهء بطون عرب جمع شدند و جميع بنى هاشم بنزد او آمدند گفتند چه واقع شده است اى سيد ما فرمود محمد دو روز است كه مفقود شده است اسلحه بپوشيد و سوار شويد پس ده هزار كس با عبد المطلب سوار شدند و صداى گريه وانين از آن بلد امين بعرش برين بلند شد و سواران به هر سو متوجه شدند و عبد المطلب با گروهى از أشراف بسوى قبيله بنى سعد روانه شدند و سوگند ياد كردند كه اگر محمد را نيابيم به مكه برگرديم و هر مرد و زن يهودى و هرك را متهم دانيم بعداوت محمد سر از تن او برگيريم و چون أبو مسعود ثقفى و ورقة بن نوفل و عقيل بن ابى وقاص از يمن بسوى مكه مىآمدند گذار ايشان به آن وادى افتاد كه حضرت رسول در آن وادى بود ورقه گفت كه من سه مرتبه از اين وادى عبور كردم و در اينجا درختى نديدم . عقيل بن ابى وقاص گفت راست مىگويى بيا بنزديك درخت برويم شايد بر سر اين امر غريب مطلع گرديم چون بنزديك درخت رسيدند طفلى در پاى درخت مشاهده كردند كه آفتاب از تاب رشك او سوخته بود و ماه حلقه بندگى او در گوش كشيده است . پس بعضى گفتند اين بنى جان است و ديگرى گفت جنيه را اين نور و ضياء نباشد بلكه ملكى است كه به صورت آدمى جلوه كرده است چون پيش آمدند ابو