تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
كسى كه به تو كافر گردد و يا رد كند بر تو يك حرف از آنچه از نزد پروردگار خودخواهى آورد و آن حضرت جواب آنها مىفرمود و مىگذشت و هر ساعت فرزندان حليمه امرى چند از غرائب مشاهده مىكردند كه حيرت ايشان زياد مىشد تا آنكه آفتاب بلند شد و آن حضرت از حرارت آفتاب متاذى گرديد . پس حق‌تعالى وحى نمود بسوى ملكى كه او را استحيائيل مىگفتند كه برو و ابر سفيدى بر سر آن حضرت بگستران تا سايه بر آن سيد پيغمبران نمايد در همان ساعت ابر سفيدى بر سر آن حضرت پيدا شد و مانند مشك آب مىريخت و يك قطره بر آن حضرت نمىريخت و رودخانه‌ها از سيلاب جارى شد و بر سر آن حضرت هيچ گل نبود و از آن ابر باران مشك و زعفران مىباريد و كوه و دشت را برى آن سرور معطر مىساخت ، و در آن صحرا درخت خرماى خشكى بود كه سالها خشكيده بود و شاخه‌هاى او را ريخته بود چون آن حضرت به آن درخت رسيد پشت مبارك را بر آن درخت گذاشت كه استراحتى بفرمايد بناگاه آن درخت بر و بار آورد و سبز و خرم گرديد رطب زرد و سرخ برى ضيافت آن حضرت فروريخت . پس سيد ابرار ساعتى در زير آن درخت قرار گرفت و با برادران رضاعى خود سخن مىگفت ناگاه نظر مباركش بر چمن سبزى افتاد كه بانواع گل‌ها و رياحين آراسته . پس فرمود : اى برادران مىخواهم بسير اين چمن بروم و صنايع الهى را مشاهده بنمايم برادران گفتند ما در خدمت تو مىآييم حضرت فرمود شما باعمال خود مشغول باشيد كه من تنها مىروم و اگر خدا خواهد به زودى نزد شما مراجعت مىنمايم گفتند برو كه دلهاى ما متوجه تو است . پس آن نونهال گلشن انبيا در آن چمن دلگشا سيركنان مىخراميد و در بدائع صنايع ربانى بتأمل و تفكر نظر مىنمود تا آنكه بكوه عظيمى رسيد و راه نداشت كه كسى بتواند بر سر آن كوه رود چون خاطر مباركش متعلق بود كه بالاى كوه را سير كند استحيائيل بر كوه صدائى زد كه بر خود بلرزيد و گفت اى كوه بهترين پيغمبران