و للّه در القائل
لا تلطمى يا ابنة الزهراء خدك من * قتلى و قد عمرت اعضاك اشجان
و لا تشقى على الجيب صارخته * فانشق كشف و نشر الشعر خذلان
و ان تفرقت الايتام فانتدبى * لجمعها فالجزاء فى الحشر غفران
و ان يشق عليها سير قائدها * فاستر ففيه و ان غادرك احسان
محزون رشتى گويد
يا اخيه خدك لا تلطمى * مادرى كن بر نبات فاطمى
خواهرا ناموس حى داورى * بر يتيمانم تو جاى مادرى
زينبا غارت شود چون خيمها * جمع كن اطفال حيران مرا
بعد يغما موسم آتش زدن * هين مبادا چاك سازى پيرهن
پيكرم بينى چو اندر خاك و خون * پا منه از نقطه طاقت برون
خواهرا در ماتمم افغان مكن * موى سر اندر غمم افشان مكن
خواهرا چون بر سنان بينى سرم * بردبارى كن به حق مادرم
رأس من بينى چه در طشت طلا * چوب را دست يزيد بىحيا
لعل را آماجكاه خيزران * صبر كن در مجلس نامحرمان
و له ايضا
شورش ولوله افتاد در آن كاشانه * تو مگو خيمه بگو يكسره شد غمخانه
همه صف بسته بدورش چه صف پروانه * زينبش آمده با ناله بىتابانه
گفت اىكاش نمىآمدم از كتم عدم * اين چه شورى است برادر كه تو بر سر داري
زخم بسيار چرا بر تن انور دارى * گوئيا رو بهسوى حضرت داور دارى
آخر اين دشت تو يك خواهر مضطر دارى * ز چه افكندهء ما را به كف نامحرم