گفت خواهر ز ازل عهد نمودم با حق * من بلى گفتم و بگرفتهام از جمله سبق
تا در اين كالبدم هست اگر نيم رمق * آنچه دارم بگذاريم باخلاص طبق
ما اگر غرق بلا او شده درياى كرم * تو پس از من همه اطفال مرا غمخوارى
محرم جمله شما نيست مگر بيمارى * هان مبادا كه ز سر معجر خود بردارى
ماتم تازهجوانان شده زخم كارى * شد يقينم كه ديگر داغ عزيزان كشدم
صبر كن پيشه تو خواهر همه را يارى كن * باش آسوده تو گل بسوى بارى كن
بهر اين عابد بيمار پرستارى كن * ليك آهسته تو اشك از مژگان جارى كن
همدمش باش به بىحالى وى در همه دم
مكالمه عليا مخدره زينب با ابن سعد
هنگامى كه سيد الشهداء عليه السّلام از اسب به روى زمين افتاد عليا مخدره زينب كه نگران حربگاه بود يكباره از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت
( وا اخاه وا سيد اهل بيتاه ليت السماء اطبقت على الارض و ليت الجبال تدكدكت على السهل ) .
فرمود كاش آسمانها خراب شدى و در فتادى بر زمين كاش كوهسار پاره پاره شدى و پراكنده گرديدى به روى بيابانها آنكاه روى با ابن سعد كرد فقالت يا عمر بن سعد أ يقتل ابو عبد اللّه و انت تنظر اليه فرمود اى پسر سعد ابو عبد اللّه را مىكشند و تو شاد خاطر بر او نظاره مىكنى .
ابن سعد آب در چشم بكردانيد و او را پاسخ نگفت و درگذشت
و در بحار گويد و خرجت زينب من الفسطاط و هى تنادي وا اخاه وا سيد اهل بيتاه ليت السماء انطبقت على الارض و ليت الجبال تدكدكت على السهل
و قال حميد بن مسلم و خرجت زينب بنت على و قرطاها يجولان بين أذنيها و هي تقول ليت السماء انطبقت على الارض تا اينكه گويد زينب خاتون چون سنگدلى عمر