و فى الملهوف قال الحسين ابعثوا الى ثوبا لا يرغب فيه احدا جعله تحت ثيابي لئلا اجرد فاتى بتبان فقال لا ذاك لباس من ضربت عليه الذلة فاخذ ثوبا خلقا فخرقه و جعله تحت يثابه فلما قتل عليه السّلام جردوه منه )
يعنى آن حضرت چون بىحيائى آن قوم را ديد و دانست كه بجز كشته شدن چاره ندارد بهسوى خيمه آمد و بخواهرش فرمود يا از سمت ميدان ندا در داد و لباس خواست پس جامهء كوچك و تنگى آوردند حضرت فرمود اين را نمىخواهم اين لباس كسى است كه در ذلت افتاده است .
يعنى مثل جامهء يهود و نصارى است پس جامه از آن واسعتر آوردند آن را پاره پاره كرد و بر زير لباس خود پوشيد چون او را كشتند آن جامهء پارهپاره را نيز از بدنش بيرون كردند
و هنگامى كه عليا مخدره به قتلگاه آمد و آن پيراهن را نديد بجز خدا كسى از حال آن مظلومه خبر ندارد .
زبان حال آن مخدره
كه كرده پيرهن كهنه را برون ز تنت * نكرده خوف ز روز جزا جعلت فداك
بگو چرا شده خاشاك خاك بستر تو * كفن تراست ز باد صبا جعلت فداك
تراب ارض فلات است از چه كافورت * جنازهات شده تير جفا جعلت فداك
كدام ظالم بىرحم برده انگشتت * بريده است كه اين دستها جعلت فداك
ز تازيانهء اعدا ببين برادر جان * كبود گشته بدنهاى ما جعلت فداك
من از كجا و اسيرى ميان نامحرم * شده است كرب بلايت وطن جعلت فداك
گنجينة الاسرار عمان و زبدة الاسرار صفى
خواهرش بر سينه و بر سر زنان * رفت تا گيرد برادر را عنان
سيل اشگش بست بر شه راه را * دود آهش كرد حيران شاهرا