شه سراپا كرم شوق و مست ناز * گوشهء چشمى بدانسو كرد باز
ديد مشكينموئى از جنس زنان * بر فلك دستى و دستى بر عنان
از قفاى شاه رفتى هر زمان * بنك مهلا مهلنش بر آسمان
كى سوار سرگران كم كن شتاب * جان من لختى سبكتر زن ركاب
تا ببويم آن شكنج موى تو * تا ببوسم آن رخ دلجوى تو
پس ز جان بر خواهر استقبال كرد * تا رخش بوسد الف را دال كرد
شد پياده بر زمين زانو نهاد * بر سر زانو سر بانو نهاد
همچه جان خود در آغوشش كشيد * اين سخن آهسته در گوشش كشيد
كى عنانگير من آيا زينبى * يا كه آه دردمندان را شبى
پيش پاى عشق زنجيرى مكن * راه عشق است اين عنانگيرى مكن
در فراقت از تو جانم عذرخواه * رو كه رفتم حق ترا پشتوپناه
رو يتيمان مرا غمخوار باش * در بلا و در شدائد يار باش
رو كه هستم من بهرجا همرهت * آگهم از حال قلب آگهت
چون شوى بر ناقهء عريان سوار * در بدر گردى بهر شهر ديار
نيستم غافل دمى از حال تو * آيم از سر هركجا همراه تو
رو كه سوى شام خواهى شد روان * با على آن قبلهگاه عارفان
رو بسر كن چادر اى گنج احد * باش از بهر اسيرى مستعد
پس ترا لازم بود بىمعجرى * تا شود ظاهر كمال حيدرى
اين اسيرى زان شهادت بس سر است * در اسيرى تو حق پيداتر است
من بدون اين اسيرى گر شهيد * مىشدم من باز بود حق ناپديد
پس صبوري در اسيرى پيشه كن * ريشهء بىطاقتى را تيشه كن
كى دهد تخم شهادت خود ثمر * چون شود زينب اسير در بدر
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 94
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٩٤