تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠

رفتن زينب مضطر بر سر نعش على اكبر ( ع )

در ناسخ گويد چون على اكبر بعز شهادت فائز شد زينب از خيمه بيرون دويد و همى فرياد مىكرد وا ولداه وا ثمرة فؤاداه مهجة قلباه پس خود را به روى نعش على بينداخت و سخت بگريست . و حميد بن مسلم گويد من در لشكر عمر سعد بودم بناگاه زنى از خيمه بيرون تاخت چنان كه آفتاب از ديدارش تيره و خيره ماندى و جامه‌كشان بيامدى گاهى بيفتادى گاهى بر پاى ايستادى تا اينكه خود را بنعش على رسانيدى و آه از دل پردرد بركشيدى و همىگفت وا ولداه وا قتيلاه مهجة قلباه پس حسين بيامد دست او را گرفت و بسوى خيمها برگردانيد . من پرسيدم اين زن كيست گفتند اين زينب دختر على بن ابى طالب است . و در بحار نيز همين روايت را نقل كرده
زينب از خيمه برآمد از قلق * ديد ماهى خفته در زير شفق از جگر ناليد كى ماه تمام * بىتو بر من زندگى بادا حرام شه بسوى خيمه آوردش ز دشت * وه چه گويم من چه بر ليلى گذشت
و هنگام آوردن زينب خونين‌جگر قنداقه على اصغر را و دادن آن را بدست برادر مصيبتى است كه آفريده‌اى تصور آن را نتواند بنمايد سيد بن طاوس در لهوف مىفرمايد فتقدم الحسين الى باب الخيمة و قال لزينب ناولينى ولدى الصغير حتى اودعه فاخذه و اومى اليه ليقبله فرماه حرملة بن كاهل به سهم فوقع فى نحره فذبحه فقال لزينب خذيه آيا در آن‌وقت كه حضرت بخواهرش زينب بفرمايد بگير اين طفل را درحالىكه گوش تا گوش على دريده است عليا مخدره چه صبر و تحملى نمود كه روح از بدن او مفارقت ننمود .