و خود را بسپاه رسانيد تا اينكه گويد بعد از فتح لشكر اسلام مراجعت بمدينه نمودند چون مادر آن جوان شنيد كه لشكر اسلام منصور برگشتهاند شادمان گرديد و منتظر موكب همايون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود چون موكب همايون آن حضرت نزديك شد مادر جوان خود را خدمت سيد ابرار رسانيد و جوياى حال پسر كرديد حضرت رسول فرمودند اى عجوزه ما همه رفتنى هستيم و هيچكدام نمىمانيم پسرت را حقتعالى قبول كرد و بجنت الفردوس فرستاد و بدست كفار شهيد شد چون آن زن اين خبر بشنيد به يك بار فرياد برآورد و خود را بر زمين زد و برخواست و چون ديوانگان دست بدامن آن حضرت زد و عرض كرد دامانت را رها نسازم تا امانت مضمونه را به من نرسانى آن حضرت را دل بسوخت و اشك از چشم مباركش فروريخت و اصحاب همه بگريستهاند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر بجانب آسمان نمود و بدرگاه بارى استغاثه كرد كه خدايا ذمه مرا از ضمان اين زن خلاص بفرما و سر به سجده نهاد در حال خداوند متعال آن جوان را زنده نمود مثل حال اولى درحالىكه بر اسبى سوار بود كه فرشتگان عنان اسبش را گرفته بودند به خدمت پيغمبر حاضرش ساختهاند چون آن جوان چشمش به رسول خدا افتاد خود را از اسب به زير افكند و سجدهء شكر بجا آورد و قدمهاى رسول خدا را بوسه داد آن زن همينكه چشمش بجوانش افتاد مسرور گرديد عرض كرد يا رسول اللّه بر من ببخش كه شما مىدانيد داغ فرزند چگونه است پس حضرت رسول به آن جوان فرمودند كه احوالات خود را بيان بنما آن جوان عرض كرد يا رسول اللّه همينكه از پشت زين افتادم مرا بجنت الفردوس بردند و صد هزار حور و غلمان به زيارت من آمدند كه ناگاه امر شد بار ديگر به دنيا برگردم فرمودند پيغمبر در انتظار توست و مادرت دست از دامان رسول خدا برنمىدارد فى الحال مرا نزد شما حاضر كردند آنگاه روي بمادر كرد و گفت اى مادر چرا اين كار كردي و مرا از لذت بازداشتى من اين جهان را نمىخواهم اين بگفت و در پاى پيغمبر افتاد كه دعا كن تا بمقام خود بازگردم حضرت دعا فرمود فى الحال جان تسليم كرد پيرهزن بىتاب شد عرض كرد يا رسول اللّه التماس مىكنم كه دعا بفرمائى خداوند متعال مرا بفرزندم ملحق بفرمايد و در اين
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 424
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٤٢٤