ساعت مرا قبض روح فرمايد كه فراق پسر خود را نمىتوانم ببينم اين وقت حضرت دعا فرمودند پيرهزن جان تسليم كرد حضرت امر بتجهيز آن زن فرمود و او را در قبرستان بقيع دفن كردند .
141 - ام الفتى الكوفية
در مجمع البحرين در ( لغه ) حجج مىفرمايد زندان حجاج بن يوسف محوطهاى بود در بيابان كه سقف از براى او نبود و هرگاه زندانيان مىخواستهاند به طرف ديوار آن زندان از حرارت آفتاب پناه ببرند زندانبانان با سنك آنها را دور مىكردند و مانع مىشدند و آرد جو را با نمك و خاكستر مخلوط مىكردند و به آنها اطعام مىنمودند ازاينجهت هركس در آن زندان چند روزى توقف مىكرد از حرارت آفتاب و خوردن چنين غذائى صورت او سياه مىشد مانند غلامان زنجى جوانى را آوردند حبس كردند بعد از چند روز مادرش بتفحص فرزند آمد و چندان عجز و الحاح كرد و گريه و ناله نمود و درخواست كرد كه بگذارند پسرش را ملاقات بنمايد بالاخره پسرش را بنزد او آوردند نگاهى به صورت پسر كرده و ديد آن رخسارهء زيبا قيرگون گرديده گفت اين پسر من نيست آئجوان گفت اى مادر من فرزند تو هستم و تو فلانه دختر فلان هستى مادر چون اين بشنيد نعرهاى زد و بىهوش بروي زمين افتاد چون خواستهاند أو را به هوش آورند ديدند از دنيا رفته ) و حقير ترجمهء حجاج بن يوسف ثقفى را مفصلا در ج 4 ( الكلمة التامة ) ايراد كردهام
142 - ام فروه والدهء ماجدهء حضرت امام جعفر صادق ع
در جلد 3 گذشت