تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣
اين حرب واقع خواهد شد و اين حرب را سبك مگير و با احتياط باش كه نقصانى بسپاه تو نرسد و بزرك لشكر كفار مكيد بن عمرو نام دارد و سپاه بسيار جمع كرده و جمله كافرند شما پيش‌دستى كن كه او مغلوب و مقهور تو خواهد شد پس رسول اكرم فرمان داد تا سپاه اسلام گرد شوند و اصحاب جمع و آراسته كردند كه روز سوم روانه تبوك به جهت حرب مكيد روانه شوند چون اين خبر انتشار يافت در همسايگى حضرت رسول پيره زنى بود كه پسرى داشت بشجاعت موصوف و بتقوى معروف بود بنزد رسول خدا آمد عرض كرد يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استدعاء من آنست كه با سپاه اسلام روانه شوم و در جهاد نصيبى داشته باشم بنده را بهمراه خود ببريد حضرت رسول اكرم فرمود كه از مادرت رخصت بخواه اگر رخصت داد بيا بهمراه ما و اگر رخصت نداد در خدمت او باش و او را مرنجان پسر بنزد مادر آمد و طلب رخصت نمود مادر گفت اى فرزند مرا دل نمىآيد كه ترا بحرب فرستم مبادا آسيبى به تو برسد و من بىكس بمانم پسر گفت اى مادر مرا رخصت ده كه از خدمت پيغمبر به جائى نمىروم مادرش گفت اگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ضمانت ترا مىكند رخصت مىدهم آنگاه به خدمت پيغمبر شرفياب شد و عرض كرد يا رسول اللّه پسر من اراده دارد كه در خدمت شما در ركاب شما باشد اگر ضامن مىشوى كه او را بازآورى و به من سپارى او را اذن مىدهم حضرت فرمودند ان‌شاءالله ضامنم او را باز آورم زن راضي شد و پسر را اجازه داد آن زن با دل‌تنك به خانه مراجعت كرد رسول خدا سفارش آن زن را باصحاب خود فرمودند و حضرت شاه ولايت را جانشين خود نمودند و روانهء جنك شدند چون دو لشكر نزديك يكديگر رسيدند و فرود آمدند و خيمه‌ها زدند و شب را اقامت نمودند چون صبح شد هر دو لشكر رو بهم آوردند و مكيد كه رئيس جيش كفار بود لشكر خود را بياراست و خود در ميان لشكر ايستاد و مبارز طلبيد و اول كسى كه از سپاه اسلام حركت نمود آن جوان بود شخصى كه از سپاه كفر كه كيفر نام داشت با او جنك كرد بالاخره بجهنم و اصل شد و چند نفر ديگر را آن جوان صالح بدرك فرستاد تا اينكه مكيد او را شهيد نمود آنگاه عمر بن الخطاب بميدان آمد و حمله بر مكيد كرد تيغ را حواله سر عمر نمود عمر سر بگردانيد و روى بفرار نمود