138 - ام عمرو
بنت صلت بود ابن اثير در كامل گويد كانت يتشيع يعنى اظهار تشيع مىنمود و در روزى كه زيد بن على در كوفه خروج كرده بود بنزد او آمد و بر او سلام كرد و اين زن چندان زيبا صورت و رعنا قامت بود كه با اينكه از سن او بسيار گذشته بود پيرى اصلا در او تاثيرى نكرده بود زيد ع او را خطبه كرد عذر آورد كه من پير زالى هستم ولى دخترى دارم كه از من جميلتر و زيباتر و شوخ و شنكتر او را به تو نكاح كنم زيد خندان شد پس از آن او را تزويج كرد و پدر آن دختر عبد اللّه بن ابى العبس الازدى بود -
139 - ام غانم صاحبة الحصاة
در كتاب متعدده « 1 » از عبد اللّه بن سليمان الحضرمى روايت كردند كه غانم بن ام غانم با مادرش بمدينه آمدند و ام غانم پرسش كرد كه در مدينه از بنى هاشم كسى را على نام هست گفتهاند آرى در فلانجا باشد ام غانم گفت مرا دلالت بر على بن عبد اللّه بن عباس كردند چون بنزد وى رفتم گفتم مرا سنگريزهها است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على مرتضى و حسن و حسين بر او خاتم برنهادند و شنيدم كه مردى بنام على باشد كه خاتم بر او مىزند اكنون ترا به من نشان دادند على بن عبد اللّه بن عباس گفت اى دشمن خدا دروغ گفتى بر على بن ابى طالب و حسن و حسين و بر ايشان افترا بستى ام غانم گفت پس مرا زجر كردند و دشنام گفتهاند چنان كه از آن سخن بازگشتم و سنگريزهها را از من ربودند من با حالت حزن و اندوه به منزل بازگشتم چون بجامهء خواب رفتم امام حسين را شب در عالم خواب بديدم كه فرمود سنگريزهها را برگير و بنزد پسرم على برو كه او صاحب تو است ام غانم گويد چون از خواب بيدار شدم سنگريزهها را در كف
هامش
( 1 ) مثل مناقب ابن شهرآشوب و مدينهء المعاجز و بحار ص 575 ج 2 ناسخ متعلق باحوال حضرت سجاد ع