پا فشردم و مرا همى وعده مىداد كه درهاى ملكوت به روى تو باز مىشود و حقيقت ما مكشوف خواهد شد و تو جام جهاننما و خود راحت و ديگران را راحتبخش خواهى شد و اگر چنين نشد آنگاه حق انكار ما را اساسا داري
تا در سنهء 1327 بىانجاز و عدو بىآنكه اثرى از او در وجود من پيدا شود از دنيا رفت و در دست من از او در مقابل پانزده سال خدمتهاى طاقتفرسا كه غير من به او نكرده بود جز همين وعده چيزى نبود و من از او تهىدست بودم اما به تهىدستى او هنوز يقين نداشتم و باميد وعده او ده سال ديكر هم پسرش ( نور على شاهرا ) از دلوجان خدمت و ترويج بليغ نمودم مريدان را دعوت بهسوى او و بقطبيت او كردم و رنجها بردم ناگفتنى و خرجها و سفرها بهند و پاكستان و روسيه و همهء ممالك ايران عراق عرب كردم بىآنكه از او دينارى خرج سفر بخواهم تا بر من معلوم شد كه مردي است حريص بجمع مال دنيا و اخاذى از مريد و غير مريد و اثري از ولايت باطنى او كه به پرى دهان ادعا مىكرد نديدم جز مسلك دنيوى و حفظ رياست ظاهره و آقائى و هرچه مىكرد از نيك و بد در حدود رياست و در جمع مال دنيا بود و به حد افراط حريص بود تا اينكه تهىدستى او بر من ثابت و محقق گرديد تا اينكه در سنه 1327 او هم از دنيا رفت و پسرش بگرستى قطبيت نشست با آن سوابق سوء و چون نه علم جدش را داشت و نه زرنگى پدرش را تهىدستى او به زودى روشن گرديد چون تصنعى كه روپوش باشد نه مىتوانست و نه خريدار داشت من بالاخره بعد از سى سال پشيمان شدم كه چرا ترويج آنها را قولا و فعلا نمودم حالا شرم دارم از رفقاء كه بگويم من سى سال باشتباه خدمت كردم اكنون بر خود واجب ديدم كه به قصد خدمت بجامعه بيان حقايق بنمايم و پرده از روي كار بردارم تا افراد جامعه از تعميه و اغفال برانيد و از پشت پرده تصوف آگاه شوند و سنخ مطالب صوفيه را بدانند تا هنگام تميز در نمانند
بالجمله سپس تا دويست و پنجاه صحيفه رازهاى نهفته صوفيان را آشكار مىكند و دعاوى دروغ آنها را بدرك اسفل مىرساند و مفاسد عقايد آنها را برهانا ذكر مىكند هركه اطلاع بيشترى مىخواهد رجوع بكتاب نامبرده بنمايد
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 419
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٤١٩