و ايشان اين پنجاه پرسش را جواب دادند و بنام كتاب رازگشا آن را بطبع رسانيده كه فعلا يك نسخهء آن در نظر اين قاصر موجود است چنان مناسب ديدم كه بعضى نقاط رئيسيه عبارت او را در اينجا نقل كنم مضافا بر آنچه در ( كشف الاشتباه ) نوشتم در ص 11 رازگشا از ملا عباس قزوينى مىپرسند كه شما 35 سال در فنون تصوف علما و عملا غور نموديد با جدى قويم و پيشانى صلب كه به هيچ صارفى از قبيل ملامت .
ملامتكنندگان و تواتر محن منصرف نمىشديد و متدرجا از اقطاب سلاسل عديده مجاز شديد و در ارشاد يد بيضا مىنموديد و مقامى منيع را حائض بوديد و مريدان انواع تعظيمات فائقهء شما را بر خود حتم و عبادتى بزرك مىشمردند و اقطاب همنام شما را بعظمت مىبردند و ساير مرشدان رشك و غبطه بجلال شما كه بىزوال مىدانستهاند مىخوردند حالا چه شد كه جلال فائق شما زوال يافت و پا از مسند و دست از ارشاد كشيديد و أقطاب نيز نام شما را نمىبرند مگر به بدى آغاز ترك و خلاف از شما شد يا از اقطاب آيا اقطاب مدعى فساد و كشف عدم لياقت شما شدند يا شما نسبت به آنها آيا آنها خورده بر شما گرفتهاند يا شما بر آنها
پاسخ اقطاب صوفيه
ملا عباس على در رازگشاى مذكور تقريبا ده صفحه متضمن پاسخ اين پرسش است كه مختصر و ملخص آن اين است مىفرمايد ابتدا ترك از من شد نه آنها زيرا آنها بادعاء خودشان بهر كه اجازه امور دينيه دهند بايد به حكم نازلهء غيبيه نمودار الهيه باشد نه بميل خودشان مانند مناصب دنيويه و حكم خدا منزه از اشتباهست پس اقطاب پس از تصديق قابليت يك شخصى براى يك امر دينى نمىتوانند انكار قابليت او را يا ادعاء حدوث فساد او را نمايند و نمىتواند بگويد من اشتباه كردم ( غرض ايشان اين است كه هرگاه اشتباه او معلوم شد مسلم خواهد بود كه او قطب نيست و ربطي بعالم غيب ندارد فقط كلكبازى و دنيادارى است . )