چون غزال بيابان و با گوشه چشم سرمه كشيده قلب ترا بربايند يا امير المؤمنين چرا غافلى از مولدات مدينه و بصريات و كوفيات كه از جمال طعنه بخورشيد خاور مىزنند و گونهاى آنها كان نقرهاى است كه مذاب ياقوت خورد است و هرگاه گوشه چشم باز كنى بر آن كمرهاى باريك و كفلهاى پرگوشت و ديدهاى شهلا مستسبع خواهى شد و دل از دست خواهى داد و هرگاه با آنها خلوت بنمائى بالاترين و بهترين لذتها را دريابى و از بيان شيرين كه از لعل شكرين آنها بشنوى فوقالعاده فرح و انبساط را حاصل بنمائى .
بالجمله خالد با كلمات دلپذير توصيف زنان را همى تقرير مىكرد و چندان با بيانات جذاب شيرين و عبارات پرمغز نمكين با فصاحت لسان و طلاقت بيان مسلسل مىگفت تا اينكه ابو العباس سفاح را حالت بهت فروگرفت و در بحر تفكر غرق شد و خالد به منزل خود مراجعت كرد و ابو العباس همچنان مهموم و مغموم بود كه ام سلمه بر او وارد شد او را به آن حال حزن و اندوه بديد سبب پرسيد ابو العباس مطلب را پنهان كرد ام سلمه اصرار نمود تا بالاخره قصهء خالد را شرح داد ام سلمه در غضب شد و گفت شما جواب اين ابن الفاعلة را چه گفتى سفاح گفت او مرا نصيحت كرد تو او را دشنام مىدهى پس ام سلمه با خشم از نزد سفاح بيرون رفت و جمعى از بستگان خود را فرمان كرد كه بر سر خالد بتازند و او را بضرب تازيانه و عمود جايى از بدن او را صحيح نگذارند خالد گويد من در خانه خود مسرور بودم كه سفاح از كلمات من بسيار تعجب كرده و منتظر بودم كه جايزه سنيه البتّه براى من خواهد رسيد بناگاه هنگامى كه در خانه خود نشسته بودم ديدم جمعى به طرف من متوجه شدند يقين كردم كه ايشان رسولان سفاح مىباشند و از براى من جايزه و خلعت آوردند بناگاه يكى از آنها پيش آمد گفت توئى خالد بن صفوان گفتم بلى با تمام شوق كه در آن حال عمودي بر كتف من فرود آورد كه مر كرا معاينه كردم بهر وسيله كه بود خود را به خانه در انداختم و در را به روى آنها بستم و چند روز دچار رنجورى بودم و يقين كردم كه اين بليه را ام سلمه بر من وارد آورده و سفاح چند روز تفتيش حال من مىنمود تا روزى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 401
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٤٠١