تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
ملازمان او بغتة بر من وارد شدند گفته‌اند اجب امير المؤمنين من يقين به مرگ كردم برخواستم و رفتم چون به خدمت او رسيدم فرمان كرد كه جلوس نمايم در آن حال پرده نازكى در طرف مجلس ديدم و از پشت پرده همهمه شنيدم دانستم ام سلمه است مىخواهد كلماتى كه من گفته‌ام به گوش خود بشنود ابو العباس گفت اى خالد سخنان ترا به خدا قسم مثل آن را نشنيدم دوست دارم دوباره براى من تكرار بنمائى من گفتم بلى يا امير المؤمنين . ( اعلمتك ان العرب اشتقت اسم الضرة من الضرر و ان احدهم ما تزوج من النساء اكثر من واحده الا كان فى جهد ) ابو العباس گفت واى بر تو اى خالد در حديث تو اين كلمات نبود من گفتم ) بلى يا امير المؤمنين اخبرتك ان الثلاث من النساء كن فى الغدر يغلى عليهن ( يعنى اگر سه زن را در ميان ديگى بجوشانى همانا سزاوارتر است از بودن با همديگر در خانه ابو العباس گفت من هرگز چنين سخنى از تو استماع ننمودم من گفتم چرا استماع فرمودى سفاح گفت مرا تكذيب مىكنى گفتم يا امير المؤمنين مىخواهى مرا بكشتن بدهى سفاح فهميد گه من از ترس ام سلمه تغيير حديث دادم گفت بر تو باكى نيست حديث خود را تمام كن من گفتم يا امير المؤمنين شما را خبر دادم كه بنى مخزوم ريحانهء قريش مىباشند و در نزد شما ريحانه‌اى از رياحين بني مخزوم مىباشد ديگر سزاوار نيست چشم بحرائر و اماء داشته باشيد خالد گويد چون سخن بدينجا آوردم صداى خنده از پشت پرده بلند شد و ام سلمه گفت ( صدقت و اللّه يا عماه و بررت بهذا حدثت امير المؤمنين و لكنه بدل و غير و نطق عن لسانك فقال لها ابو العباس مالك قاتلك اللّه و اخزاك ) راست گفتى به خدا قسم اى عم و حديث صحيح آوردى براى امير المؤمنين و ليكن ايشان سخنان ترا تغيير داد و حرفهائى از زبان شما شرح داد ابو العباس گفت با ام سلمه خدا بكشد ترا و خوار گرداند كه خالد بن صفوان از ترس تو چيزي نتوانست بگويد ابو العباس دانست كه خالد از ترس ام سلمه سخنان خود را تغيير داد خالد گويد چون به منزل مراجعت كردم ام سلمه ده هزار درهم و مركب سوارى و غلامى و تختى از براى من فرستاد من در آن‌وقت مطمئن شدم و به حيات خود يقين كردم ( مروج الذهب )