تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
و ابو العباس سفاح چشمه سعيد بن خالد را با اقطاع با او گذاشت پنجاه هشت سال زندگانى كرد و عقبش از فرزندش اسماعيل بماند اما پسر ديگرش عباس بود تا زمان هارون الرشيد روزى بر وى درآمد و با هارون سخن بسيار گفت هارون گفت يا ابن الفاعلة عباس گفت فاعله مادر تو است كه كنيزفروشان بنوبت در فراش او آمد شد مىكردند هارون در غضب شد گفت او را بنزد من آريد هارون با عمودي از آهن چندان بر وى بزد تا او را شهيد كرد و از وى عقبى باقى نماند ( ناسخ )

110 ام سلمه زوجه ابو العباس سفاح بنت يعقوب بن سلمة بن عبد اللّه بن الوليد بن المغيرة المخزومى

اين زن اول تحت نكاح عبد العزيز بن الوليد بن عبد الملك بن مروان بود چون او وفات كرد هشام بن عبد الملك او را تزويج كرد چون او بجهنم و اصل شد روزى ابو العباس سفاح از پاى قصر ام سلمه عبور داد ام سلمه را از او خوش آمد از اصل و نسب او سؤال كرد گفته‌اند او عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب است معروف بابو العباس و كان جميلا وسيما پس ام سلمه كنيز خود بنزد سفاح فرستاد با هفصد دينار زر سرخ و اظهار داشت كه او را در حبالهء نكاح خود درآورد آن كنيز چون اين پيغام رسانيد سفاح گفت من مردى فقير و بيچاره هستم كنيز هفتصد دينار را تسليم گرد سفاح خوشحال گرديد و او را تزويج كرد و ام سلمهء اموال بسيار از زر و جواهر و خدم و حشم داشت در شب زفاف سفاح چون بر او وارد شد ديد هر عضوى از اعضاى وى مكلل بجواهر خوشاب مىباشد و بر تخت مرصعى بانواع جواهر نشسته حالت بهت بر سفاح دست داد خود را گم كرد . ام سلمه ملتفت شد كه سفاح خود را باخته در آن حال يكى از كنيزان خود را طلبيد تا او را از تخت به زير آورد و جواهرات را از خود دور كرد و لباس خود را تبديل به لباس رنگ‌كرده نمود و فرشى بر روى زمين انداخته باز سفاح در حالت بهت بود ام سلمه گفت اى ابو العباس بر تو باكى نيست ديگران هم در همچنين موقعى اين حالت