تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
گذاشت گاهى كه مردم مشرك بودند و اطاعت كرد وقتى كه مردم كراهت داشته‌اند همواره بر اين خصلت بزى است تا دشمنان را بكشت و لشكر بدر و احد را در هم شكست و سپاه احزاب را تباه نمود و جهودان خيبر را مقتول ساخت و جماعت هوازن را متفرق نمود هان اى مردم حاضر شويد و نگران باشيد وقايعى كه دلهاى مشركين را بنفاق و شقاق انباشته كرد و قلوب مسلمين را با ايمان و يقين اندوخته آورد همانا در سخن بذل جهد نمودم و در نصيحت سخن را به پايان رسانيدم تا توفيق خداوند كرا رفيق شود . چون سخن ام الخير به اينجا كشيد معاويه گفت اى ام الخير از قرائت خطبه جز قتل من اراده نكردى اگر امروز من ترا مقتول سازم آلودهء عصيانى نشوم ام الخير فرمود سوگند با خداى كه مرا بد نمىآيد كه قتل من بدست مرد شقى جاري شود تا خداوند تعالي مرا باجر اين شهادت قرين سعادت گرداند معاويه گفت هيهات فراوان فضول گفتى اكنون در حق عثمان ابن عفان چه مىگويى ام الخير فرمود من در حق عثمان سخن نكنم چه بگويم در حق عثمان كه مردم او را بخليفتى برداشته‌اند درحالىكه از او خشنود بودند و هم مردم او را مقتول ساخته‌اند و حال آنكه او را مكروه مىداشته‌اند معاويه گفت اى ام الخير ثناى تو در عثمان شامل قدح و هجا است . قالت لكن اللّه يشهد و كفى باللّه شهيد اما اردت بعثمان نقصا و انه كان سابقا الى الخير و انه لرفيع الدرجة غدا ام الخير گفت نه چنين است خداوند بشهادت حاضر است و او كافى است بشهادت از اين سخن نقصان عثمان را نخواستم چه او طالب خير بود و در قيامت صاحب مقام رفيع است معاويه گفت در حق طلحه چه گويى ام الخير گفت در جنك جمل بناگهانى مقتول گشت و او بوعده بهشت مخصوص گرديد گفت چه گوئى در حق زبير بن العوام گفت چه گويم در حق پسر عمه محمد مصطفى و حوارى او كه رسول خدا گواهى داده است كه او از اهل بهشت است چون سخن بدينجا رسيد ام الخير فرمود اى معاويه از تو سؤال مىكنم كه قريش حديث مىكنند كه حلم تو از همگان افزون است مرا معفو دار از اين مسائل و از ديگر چيزها كه بخاطر دارى بپرس معاويه گفت معفو داشتم و
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 388 | شيخ ذبيح الله محلاتى