داد كه آمدهام ارينب را براى يزيد خطبه كنم چون بشارت قدوم شما را شنيدم بر خود لازم دانستم كه اول به زيارت شما بيايم سپس براى انجام مقصود بروم حضرت فرمودند منهم در مقام خطبه ارينب برآمدم ولى كسى را پيدا نكردم كه همانند تو باشد تا او را بنزد ارينب بفرستم اكنون به حمد اللّه ترا ملاقات كردم چون بنزد ارينب رفتى مرا هم ذكر بنما و اختيار با اوست كه هرك را خواهد اختيار بنمايد و آن مهرى كه معاويه مىدهد منهم مىدهم و اين سخن امانتى است كه آن را به تو سپردم تا اينكه آن را ادا بنمائى ابو درداء گفت بجان منت داوم سپس برخواست و بجانب ارينب رهسپار شد چون بر او داخل شد قصه را بتمامى بيان كرده و گفت اكنون يزيد بن معاويه دل بهواى تو باخته و حضرت حسين ع ترا خواسته الحال بهركدام رضا مىدهى من وكيلم كه ترا خطبه بنمايم ارينب فرمود اى ابا دردا اگر اين امر پيش آمده بود و تو از من غائب بودى هرآينه مىفرستادم بسوى تو رسولان و كسب راى و صلاح از تو مىكردم الحال كه خدا بر من منت نهاد و ترا در نزد من حاضر ساخت من زمام اين امر را در كف كفايت تو نهادم كه هريك از اين دو را صلاح من دانى من از راى تو تجاوز نكنم و اختيار خود را تابع اختيار تو قرار دادم چه آنكه مىدانم تو اين دو را شناختهاى و خلق و خوى ايشان را دانستهاى و خفاياى امور ايشان در نزد تو مشهود است و هرچه بگوئى ترا تصديق بنمايم ابو دردا گفت شكى نيست كه پسر دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بهتر است و من دوستتر مىدارم كه تو حضرت حسين را اختيار بنمائى و من ديدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لبهاى خود را بر لبهاى حسين مىنهاد پس تو هم لبهاى خود را بگذار در جايى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لبهاى خود را مىنهاد .
ارينب گفت من راضي شدم به حضرت حسين پس آن حضرت او را نكاح فرمود و مهر گرانى قرار داد چون اين خبر به معاويه رسيد دنيا در نظرش تاريك گرديد و و از ابو دردا نهايت در غضب شد و او را بد گفت كه چرا در نزد ارينب نام حضرت حسين را برده و دود از كاخ دماغش بيرون شد كه بعد از اين همه مگر و حيله نتيجه نصيب ديگرى گرديد و ملامتكنندگان تا ابد براى او باقى ماند و از آن طرف عبد اللّه بن
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٤٤