تعلم انى لم استنكحها رغبة فى مالها و جمالها و لكنى اردت احلالها لبعلها و ثوابها على ما عالجته في امرها فاوجب لى بذلك الاجر و اجز لى عليه الذخر انك على كل شىء قدير )
فرمود خدا را گواه مىگيرم كه ارينب را سهطلاقه كردم و ثواب آن را براى خود از خداوند مسئلت مىنمايم بارلها تو مىدانى كه من ارينب را نكاح نكردم بطمع مال يا رغبت و ميل بجمال او بلكه غرضى نداشتم مگر اينكه محلل واقع بشوم و او را به شوهر باز گردانم و اين كار را فقط براى حصول اجر و ثواب نمودم كه آن را ذخيره آخرت خود قرار بدهم خلاصه حضرت تمام مهر را تسليم داد و ارينب را بعبد اللّه برگردانيد عبد اللّه بارينب گفت چه عوض توانيم به حضرت داد ارينب گفت من مال او را كه مهر من كرده به او رد مىكنم چون خواست رد كند حضرت قبول نفرمود و گفت آن مقدار ثوابى كه از خداى اميدوارم بيشتر از اين مالست سپس عبد اللّه او را تزويج كرد و با هم زندگانى كردند با محبت و صدق و صفا تا اينكه برحمت حق پيوستاند و حرمها اللّه على يزيد لعنه اللّه
28 اسماء بنت عميس
درج 2 ترجمهء او گذشت
29 اسماء دختر عقيل بن ابى طالب
چون بشير خبر قتل حضرت سيد الشهداء ع آورد بمدينه اين وقت عمرو بن سعيد بن العاص كه در آن وقت والى مدينه بود فرمان كرد كه منادى در كوچهاى مدينه ندا كند و مردم را آگهى دهد در آنوقت قيامت بر سرپا شد زنان بنى هاشم با سر و پاى برهنه از خانها بيرون ريختهاند و بنك ناله و عويل بچرخ كبود رسانيدند .
اسماء بنت عقيل با خواهران خود بر سر قبر رسول خدا آمدند و خود را به روى قبر افكندند و مهاجر و انصار را خطاب كردند و اسماء اين اشعار بسرود و زارزار بگريست