حاضر مجلس نمود و فصلى مشبع در حمد و ثناى الهى و شكر نعمتها حضرت ذولجلالى سخن نمود پس گفت اهم امور از براى سلطان و خليفه رعايت عباد و طرفدارى ضعفا و عجزه مىباشد و اداى حقوق ذو الحقوق بر ذمهء سلطان است و از آن جمله كه رعايتشان لازم است جماعت بنات است همانا مرا دخترى به حد رشد رسيده است و چندانكه فكر كردم كفوى بهتر و شوهرى شريفتر براى دختر خود از عبد اللّه بن سلام پيدا نكردم و من ترس آن دارم كه چون از دنيا بروم دخترم بدست ناكسان افتد كه ملايم طبع او نباشد شما برويد و عبد اللّه بن سلام را از من سلام برسانيد و در نزد او اظهار اين مطلب بنمائيد و بعد از آن مرا آگهى دهيد ابو هريره و ابو دردا پس از شكرگزارى براى معاويه و تمجيد كردن او را به اين فعل برخواستهاند و بنزد عبد اللّه بن سلام آمدند و آنچه شنيده بعرض رسانيدند عبد اللّه فريبخورده گمان كرد اين سخن از در صدق و صفا است بسيار خوشحال گرديد و گفت خداوند متعال ما را كامران گرداند بوجود امير المؤمنين معاويه كه صلهء رحم مىكند و نعمت خود را درباره من تمام كرده و بمصاهرت من راضى شده است منهم بمصاهرت و مواصلت با او فخر مىكنم و نهايت مسرت دارم چون ابو هريره و ابو الدردا از نزد معاويه رفتهاند برخواست بنزد دختر خود رفت و گفت چون ابو هريره و ابو دردا را بنزد تو مىفرستم كه ترا از براى عبد اللّه بن سلام خطبه كنند در جواب ايشان بكو كه عبد اللّه بن سلام كفوى كريم است و مرد شريفى است كه مانند او را پيدا نخواهم كرد و لكن ارينب دختر اسحاق در حباله نكاح اوست و من خوف آن دارم كه آنچه در ميان دو ضره پيدا مىشود مرا عارض گردد و حرارت محبت مبدل به برودت شود و غيرت كار مرا به جائى بكشاند كه آن اتحاد و يگانگى منجر بطلاق و فراق شود و عبد اللّه بن سلام تا او را طلاق نگويد من مصلحت خود را نمىدانم كه به اين مزاوجت راضى بشوم چون ابو هريره و ابو دردا ميل عبد اللّه بن سلام را دانسته به جهت خطبه بنزد معاويه آمدند معاويه گفت شما از اول ميل و رغبت مرا دانستهايد كه بيش از عبد اللّه بن سلام به اين مناكحه رغبت دارم و لكن شما وارد بر دختر من بشويد و از او هم اذن گرفته تا اين عقد ميمون انجام يابد .
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 341
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٣٤١