تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠

مجارى امور حضرت سكينه در واقعه كربلا

در ناسخ التواريخ و غير آن مذكور است كه عليا مخدره سكينه فرمود وقتى كه ما از مدينه بيرون شديم هيچ أهل بيتي از اهل بيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ترسناك‌تر و هراسان‌تر از ما نبود .

خبر حضرت سكينه از بعض وقايع شب عاشورا

مرحوم حاجى ملا باقر بهبهاني در دمعة الساكبة از كتاب نوز العين حديث كند كه حضرت سكينه فرمودند شب عاشورا شب مهتاب شبى بود من در وسط خيمه نشسته بودم بناگاه از پشت خيمه صداى گريه شنيدم از ترس اينكه مبادا سائر اهل حرم مطلع شوند هيج نگفتم و از خيمه بيرون آمدم و دلم گواهى خير نمىداد و در راه پا بر دامن خود مىزدم و مىافتادم و برمىخاستم چون بيرون رفتم ديدم پدر بزرگوارم نشسته و اصحابش در دور او مىباشند پس شنيدم كه پدرم به ايشان مىفرمود ( اعلموا انكم خرجتم معى لعلمكم انى اقدم على قوم بايعونى بالسنتهم و قلوبهم و الآن قد انعكس الامر لانهم استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر اللّه و ليس لهم مقصد الا قتلي و قتل من يجاهد بين يدى و سبّى حريمى بعد سبلهم فمن كره منكم ذلك فلينصرف فان الليل ستير و السبيل غير خطير و الوقت ليس بهجير فمن نصرنا نجاه اللّه من عذاب النيران و رفع اللّه درجته فى الجنان و لقد سمعت عن جدى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول أن ولدى الحسين يقتل بارض كربلا غريبا وحيدا عطشانا فريدا فمن نصره فقد نصرنى و نصر ولده القائم عجل اللّه تعالى فرجه قالت سكينة فو اللّه ما اتم كلامه الا و تفرق القوم من عشرة و عشرين سكينه فرمود به خدا قسم كه كلام آن حضرت تمام نشده بود كه آن جماعت بىوفا كه بطمع دنيا آمده بودند ده نفر و بيست نفر متفرق شدند و باقى نماند در خدمت پدر بزرگوارم مگر جمع قليلى در آن وقت پدرم سر به زير افكنده و در حزن و اندوه