ان العيون الذى فى طرفها مرض * قتلتنا ثم لم يحيين قتلانا
يصرعن ذا اللب حتى لا حراك به * و هن اضعف خلق اللّه اركانا
فرزدق عرض كرد اى دختر رسول خدا مرا بر شما حقى عظيم است بيابانها پيمودم و از مكه به حضرت تو آمدم آيا مرا پاداش اين است كه دروغ زن خوانى و دست بازند همى كه يك شعر در اين حضرت قرائت كنم اكنون كار بر من سخت افتاد به زحمت و صعوبت روز بشب مىبرم و از مدينه بيرون نمىروم تا در اين سختى جان سپارم حضرت سكينه بخنديد و آغاز ملاطفت فرمود و كنيزكى به او عطا نمود و گفت اين كنيزك را نيكو بدار زيراكه من ترا بر خويش برگزيدم .
و بروايتى گفت و لعلى لا افارق المدينة حتى اموت فان انامت تأمرين تبكفيني فى ثياب هذه و اشار الى جارية من جواريها كانها تمثال فضحكت سكينه و قالت هى لك و ضمت اليها جارية و كسوة
محبت حضرت حسين ( ع ) با سكينه
والده ماجدهء حضرت سكينه عليا مخدره رباب بنت امرئ القيس بن عدي القضاعيه كه شرح حال او در محل خود بيايد و سكينهء خواهر عبد اللّه رضيع معروف بعلى اصغر است كه در روز عاشور در دامن پدرش حسين نشانه تير گرديد و حضرت حسين عليه السّلام در حق اين مادر و اين دختر كويد -
لعمرك اننى لاحب دارا * تكون بها السكينة و الرباب
اجهما و ابذل جل مالى * و ليس لعاتب عندى عتاب
فلست لهم و ان عابوا مضيعا * حياتى او يغيبنى التراب
فان الليل موصول بليلى * اذا زار السكينة و الرباب
و دو شعر اخير در جلد دو وقايع الايام خيابانى تبريزيست و آن غير معروف است و اللّه العالم .