موبهمو شرح پريشانى گفت * داستان غم پنهانى گفت
ناگهان شيون و فرياد نمود * گوئى از دشت بلا ياد نمود
كاين همان تشنهلب محزون است * كه فرات از غم او دلخون است
اين همان تشنهلب كرببلاست * كه ازو شور قيامت برپاست
اىدريغا كه لب شط فرات * مىشود تشنه ازو قطع حيات
بسكه از داغ دلش سوخته است * لاله را داغ دل آموخته است
ميوهء قلب رسول مدنى * كشته گردد به كف قوم دنى
لبودندان برادر چه بديد * آمدش ياد هم از چوب يزيد
داشت پيوسته نظر بر سر او * مهربان خواهر غمپرور او
كه بود روز بنى شب به تنور * سر نورانى آن آيه نور
دامن مادر و آغوش پدر * بود دانشكدهء آن گوهر
از پدر درس شجاعت آموخت * هم برور از اسارت آموخت
صبرش از مادر بود يسر مشق * همه جا كرببلا كوفه دمشق
تا حسينش كه شود كشته كين * نكند ناله و فرياد و انين
گر شود قطع دو دست عباس * نكشد ناله ز قلب حساس
كشتهء قاسم اگر ديد برش * نكشد پرده و معجر ز سرش
نعش اكبر چه ببيند در خون * همچه ليلى نشود او مجنون
بيند ار اسب برادر تنها * نكند شور قيامت بر پا
سر بصحرا ننهد بىپروا * وا حسيناه نكند در صحرا
الغرض شهادت چه تمام * با اسيران برود كوفه و شام
مجلس كوفه گرش راه افتاد * آبرو ريزد او ز ابن زياد
مجلس شام بنطق شيوا * دشمن حق بنمايد رسوا
با برادر همه جا دست بدست * دشمنان را بدهد سخت شكست
اى دل ار طالب فيضى بادب * بوسه زن درگه بانو زينب
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 234
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٣٤