و غيرها بصور مختلفه نقل شده است .
در آنوقت يزيد بشرب خمر و لعب شطرنج و قرائت اشعار سرگرم شد و كفر باطنى خود را ظاهر ساخت و گاهى چوب بر لبودندان سيد جوانان بهشت مىزد و مىگفت .
لعبت هاشم بالملك فلا * خبر جاء و لا وحى نزل
ليت اشياخى به بدر شهدوا * و لقالوا يا يزيد لا تشل
لست من خندف ان لم انتقم * من بنى احمد من غير فشل الخ
و بروايت منتخب يزيد چون بر سر مبارك حسين جسارت كرد زينب با كمال شجاعت فرموده اى يزيد از خدا نمىترسى بس نيست براى تو كشتن حسين و اسارت عيال او از كربلا تا شام كافى نبود كه عترت آل محمد را در كوچه و بازار شام و كوفه بر پشت شتران برهنه شهر به شهر و ديار بديار گردانيدى يزيد گفت مگر نه برادرت حسين مىگفت من بهتر از يزيد هستم و پدر و مادرم نيكوتر از پدر و مادر اوست عليا مخدره فرمود مگر تو باور ندارى كه برادرم بهتر از تو بود مگر جدش رسول خدا و پدرش على مرتضى و مادرش فاطمه زهرا نبود كدام كس اشرف قدرا و اعلا نسبا از رسول خدا و خاندان او است يزيد گفت مگر برادر تو اين آيه را از قرآن نخوانده بود كه خدا مىفرمايد (
قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ
الخ .
عليا مخدره چون اين بشنيد قيام كرد چه قيامكردنى چشم روزگار چنين فصيحهاى و بليغهاى و نيرومندى نديده و نخواهد ديد درحالىكه با نهايت ضعف و ناتوانى از كربلا تا كوفه و از كوفه تا بشام چهل منزل روي شتر بىروپوش گذرانيده تا به اين مجلس مجلل يزيد با هزار گونه مصائب وارد شده اكنون كه ديد يزيد تمسك بقران