تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
نام او مهران و بقولى قيس و كنيهء او ابو عبد الرحمن غلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يا غلام ام سلمه بود كه او را آزاد كرد به شرطى كه خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنمايد . و شيخ جعفر نقدى در كتاب زينب كبرى گويد چون صبح شد شير با غرش تمام آشكار گشت لشكر ابن سعد او را ديدند عمر بن سعد گمان كرد آن حيوان آمده از گوشت كشتهاى به خون آغشته تغذى بنمايد گفت بگذاريد ببينيم چه مىكند همه نظاره كنان متوجه آن حيوان شدند آمد در قتلگاه و كنار جسد حضرت حسين عليه السّلام توقف كرد پس با دست و دندان خود تيرهايى كه در سينهء حضرت بود بيرون مىكشيد و اشك مىريخت ديگر از لشكر ابن سعد كسى جرات نكرد ابن سعد هم گفت اين فتنه‌اى است الخ كلينى مىفرمايد اين كرامت بزرك از حضرت زينب كبري بود كه شير اطاعت كنيز او را نمود . يازدهم استجابت دعاي آن مخدره است در موقع حرق خيام و نفرين او به آن مرد كبود چشم كه در سابق ذكر شد . دوازدهم ديدن او جبرئيل را و رسول خدا را در گودى قتلگاه شيخ جعفر نقدى در كتاب مذكور از بحار از حضرت صادق عليه السّلام روايت مىكند . كه در مصرع حضرت حسين عليه السّلام زينب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديد و فرمود اى لشكر مگر نمىبينيد پيغمبر خدا گريان است واى بر شما اگر دعا كند شما را به زمين فرومىبرد و هلاك مىنمايد با شنيدن اين حرف آن سنگ‌دلان مىگفته‌اند اين انسان ديوانه است و ديدن آن مخدره جبرئيل را در سابق گذشت . سيزدهم علامهء نورى در دارالسلام از كرامت زينب عليه السّلام روايت مىكند از سيد محمد باقر سلطان‌آبادى كه از بزرگان ارباب فضائل و راسخين در علم بوده كه فرموده در بروجرد به مرض درد چشم مبتلى شدم بسيار سخت به حدى كه علما طب از معالجه عاجز آمدند از آنجا مرا سلطان‌آباد آوردند مرض چشم شدت كرد ورم بسيار نمود ديگر سياهى چشم نمايان نبود ديگر از شدت درد چشم خواب و آرام از من