سوم داستان جبل جوش كه معدن مس بود و سقط طفلى كه محسن نام داشت كه از اين پيش ذكر شد .
چهارم تصرف او در نفوس هنگام قرائت خطبه در بازار كوفه حتى در جمادات ازين پيش بيان شد كه هنگامى كه فرمود ساكت شويد نفسها حبس شد و زنگهاى شتران ديگر صدا نكرد .
پنجم لدنى بودن علم آن مخدره بشهادت امام زين العابدين كه فرمود يا عمه انت به حمد اللّه عالمة غير معلمه الخ
ششم اجابت دعاي او در حق كسى كه در مجلس يزيد طلب كنيز كرد كه بعد از اين ذكر خواهيم كرد .
هفتم كيفيت متولد شدن او چون از ران چپ مادر متولد گرديد چنانچه تفصيل آن مذكور شد .
هشتم حكايت طبخ حريره است كه بعد ازين مذكور خواهد شد .
نهم اخبار از بقاى آثار اهل بيت نبوت و سرعت زوال سلطنت بنى اميه در خطبه آتيه كه در مجلس يزيد قرائت كرد كه خود الفاظ آن خطبه به تنهائى كرامتى است .
دهم قصه شير و فضه است كه ثقةالاسلام كلينى در روضهء كافى روايت كرده و در بحار و ديگر كتب مقاتل مسطور است و عبارت كتاب انوار الشهادة به اين تفصيل است كه چون خواستهاند بر ابدان طيبه اسب بتازند اين خبر وحشت اثر را حضرت زينب بشنيد سخت پريشان گشت و سر به آسمان بركشيد و عرض كرد بار خدايا بنى اميه برادر مرا با لب تشنه بكشتهاند و سر مباركش را بر سرنيزه كردند و بدنش را برهنه در آفتاب گرم افكندند و هنوز از بدن مجروح او دست برنمىدارند و همىخواهند اسب بر بدن وى بتازند بار خدايا كاش زينب مرده بود و چنين حالت را مشاهده نمىكرد بار خدايا در اين بيابان هيچكس از بنىآدم ترحم بر ما نمىكند زينب چه كند و چه چاره بنمايد .
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٦١