كان لى اخ قتله الناس ابن زياد در خشم شد گفت بلكه خداى او را بگشت حضرت فرمود (
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ
الآية ) ابن زياد آتش خشمش زبانه زدن گرفت گفت در جواب من چنين جرئت مىكنى و جسورانه با من تكلم مىكنى پس فرمان كرد او را بيرون بريد و گردن بزنيد عليا مخدره زينب چون اين بديد سپندآسا از جاى برخواست و هر دو دست خود را به گردن بيمار حمايل فرمود و صدا بشيون و ناله بلند كرد و ابن زياد را خطاب نمود و فرمود يا ابن زياد حسبك من دمائنا و اعتنقته و قالت و اللّه لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه فنظر اللعين اليهما و قال عجبا للرحم .
عليا مخدره فرمود اى پسر زياد كافى است آنچه از ما بقتل رسانيدى به خدا قسم از او جدا نشوم اگر مىخواهى او را بقتل برسانى مرا هم با او بقتل برسان ابن زياد گفت پيوند خويشاوندى مورد عجب است به خدا اين زن دوست دارد كه با او كشته بشود پس فرمان كرد دست از عليل بردارند و گفت اين حال مرض كه من در او نگرانم براى كاستن بدنش كافى است در آنوقت بروايت شعبي عليا مخدره مرثيه خواند كه بعض آن مرثيه اين است .
آه من محنة احاطت بنام اليوم * لدى الطف من جمع الاعادى
فتكوا بالحسين نجل رسول اللّه * هادى الوري للطريق الرشادي
ثم شالوا برأسه فوق رمح * باديا نوره كقدح الزناد
و كذا نحن بعده هتكونا * و رمونا بذلة و بعاد
ما رعوا للرسول فينا زماما * بل رمونا باسهم الاحقاد
* * *
ز بزم يار فكندم فلك به منزل دشمن * كشيد دهر دغا آخرم بمحفل دشمن
سربرهنه به پاداشت در مقابل دشمن * ز چشم دوست فتادم بكامه دل دشمن
أحبتي هجرونى كما تشاء عداتى * و مما يزيل القلب عن مستقرها
و يترك زند الغيظ في الصدر و أريا * وقوف بنات الوحي عند طليقها
به حال بها يشجين حتى الاعاديا