را كه آنان غير ما آل محمد باشند ابن زياد از اين سخنان در خشم شد گفت اى دختر ( على كيف رايت صنع اللّه باخيك اراد يكابر الامير يزيد فخيب اللّه امله و قطع رجائه فقالت ما رايت الا جميلا هؤلاء قوم كتب اللّه لهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم و سيجمع اللّه نبيك و بينهم تتحاجون و تتخاصمون و ان لك يا ابن زياد موقفا فاستعد له جوابا و انى لك بالجواب فانظر لمن الفلج فى ذلك اليوم يا ابن مرجانه ثكلتك امك ) .
ابن زياد گفت اى دختر على چگونه ديدى خدا را نسبت به برادرت مىخواست با يزيد طرفيت بنمايد خدا دست او را كوتاه كرد و اميد او را قطع نمود عليا مخدره دوباره چون دريا بموج آمد و ابن زياد را با خاك سياه برابر نمود فرمود من نديدم در برادرم مگر كمال نيكوئى و زيبائى كه خدا براى او خواسته آنان جماعتى بودند كه خداوند متعال قتل را براى آنها نوشته بود پس بجانب خوابگاه خود رفتهاند و به زودى خداوند متعال بين تو و آنها جمع بنمايد و از در احتجاج با تو مخاصمه بنمايند نگران آن روز باش كه غلبه با كه خواهد بود اى پسر مرجانه مادر بعزاى تو بنشيند .
و بروايت منتخب فرمود ويلك يا ابن مرجانه كم تسحب علينا اثواب غيك فان اخى ان طلب الخلافة فلا عدوان عليه فانه طلب ميراث جده و ابيه و هو اولى و احق بالخلافة منك و اميرك فاستعد جوابا اذا كان هو القاضي و الخصم جدى رسول اللّه و السجن جهنم .
فرمود اى پسر زياد واى بر تو تا كى با لباس نخوت و گمراهى بسوى ما مىتازى اگر برادرم طلب خلافت بنمايد هرآينه جاى تعجب نباشد چه آنكه ميراث جد و پدر خود را خواسته و اولى و سزاوارتر بمنصب خلافت است از تو و اسير تو همانا مهيا باش براى بازپرسى در هنگامى كه قاضى عدل خدا است و خصم تو جدم رسول خدا و جايگاه تو جهنم است ابن زياد مانند مار بر خود پيچيد و آتش خشم او زبانه زدن گرفت بحدي كه هم بضربها قصد اذيت و آزار آن مخدره نمود عمرو بن حريث كه نگران آن منظرهء حزنآور بود گفت ايها الامير هذه مرأة و المرأة لا تواخذ بشيء من منطقها يعنى اين زنى است مصيبتزده و زن را نبايد در گفتهاى او مورد مؤاخذه قرار داد و در مقام كيفر او
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٤٢