تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
برآمد ابن زياد ساكت نشد گفت قد شفى اللّه نفسى من طاغيتك الحسين و العصاة من اهل بيتك فرقت زينب ع و بكت و قالت بعد بكاء طويل له لعمرى لقد قتلت كهلى و ابرزت اهلي و قطعت فرعي و اجتثثت اصلى فان كان هذا شفائك فقد اشتفيت آن مخدره آن عبارت با ركاكت را كه از ابن زياد استماع نمود سخت بگريست فرمود قسم بجان خودم كشتى پسران ما را و بىپرده بر او درى پردكيان ما را و از بن باز كردى شاخ و برك ما را و از بيخ بركندى اصل ما را اگر شفاى تو در اين است بجوى شفاى خود را ابن زياد چون اصغاي اين كلمات نمود گفت هذه سجاعة و لعمرى لقد كان ابوه سجاعا شاعرا فقالت يا ابن زياد ان لى عن السجاعة لشغلا و انى لا عجب ممن يشتفى بقتل ائمته و يعلم انهم منتقمون منه فى آخرته . ابن زياد گفت اين زن سجاعه است يعنى مانند كهنة سخن بسجع و قافيه گويد چنانچه پدرش نيز سجاع و شاعر بود آن مخدره فرمود اى پسر زياد اگر سخن من سجع باشد جاى تعجب نيست اگر كلامى از من بسجع و قافيه تراوش كند نتيجه طبع من است مرا با سجاعت چه‌كار است بخصوص با اين حال كلال و ملال ولى من از كسى تعجب دارم كه امام خود را بكشد و بداند كه در آن جهان باز پرسش خواهد شد و خداوند از وى انتقام خواهد كشيد امام زين العابدين را ديگر طاقت نماند فرمود . بنا بروايت ابي مخنف يا ابن اللئام الى كم تهتك عمتى زينب بين من و يعرفها و من لا يعرفها قطع اللّه يديك و رجليك ابن زياد در خشم شد و با يكى از حاجبان گفت اين پسر را بيرون برو گردن او را بزن .

منع حضرت زينب ( ع ) از قتل حضرت سجاد ( ع ) در مجلس ابن زياد

هنگامى كه چشم عبيد اللّه بر حضرت سيد سجاد افتاد گفت اين پسر كيست گفته‌اند على بن الحسين است . ابن زياد گفت مگر على بن الحسين نبود كه خدا او را كشت آن حضرت فرمود
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 143 | شيخ ذبيح الله محلاتى